بچه ها امروز من داشتم میرفتم سمت ساختمونم
بعد دیدم چهارتا از بچه ها دور هم هستند
سه تا پسر یه دختر
سوار دوچرخه بودم بهم سلام کردن من چون در حرکت بودم نشد خوب سلام کنم
دوچرخه پارک کردم رفتم سمتشون که باهاشون حرف بزنم
دوتاشون جدید بودن
خیلی دوست دارم تعداد دوست هامو زیاد کنم
قبلش داشتن میگفتن میخندیدن
وقتی من رفتم بینشون سلام کردم مجدد
دختره گفت بچه ها من باید برم خدافظ
بقیشو هم سکوت کردن
خیلی ناراحت شدم
از یکیشون حال همسر و بچشو پرسیدم و زود خدافظی کردم رفتم