عشقت چنان آتش به جان کاه می افتد
هرقدرهم مانع شوم ناگاه می افتد
چشم سیاهت مرز بین کفر و ایمان است
هرمومنی با دیدنش درچاه می افتد
همواره عکس ماه روی آب می افتاد
اینبار تصویر تو روی ماه می افتد
یک ثانیه می بینمت یک سال درگیرم
هراتفاق نادری کوتاه می افتد
با پیله کردن عاقبت پروانه خواهم شد
روزی دلت دست من خودخواه می افتد