2777
2789
عنوان

جنین مرده

| مشاهده متن کامل بحث + 302 بازدید | 46 پست
حق داری عزیزم هیچی موندگار نیست چه غم چه شادی ،این روزاتم میگذره خدا برات جبران میکنه

صبا که بیدار میشم هرکی یه چیزی میگه چشمت زدن نظر کردی مردم حسودن مراقبت نکردی اونکارو نکردی اینجا رفتی اونجا رفتی دارم دیووونه میشم دیگه من چیکاررکردم چیکار نکردم اینجوری شد کدوم مادری میخاد چند ساعت قبل تولد بچه اش اینجوری بشه

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

هوش مصنوعی


سلام عزیزم.


فریاد دلت، درد عمیق و اندوه بیکرانت را با تمام وجود میشنوم. واژهها در برابر این همه درد، رنج و داغ بزرگی که دیدی واقعاً حقیرند. دلم آتش گرفت وقتی نوشتهات را خواندم. بعد از ده سال انتظار، بعد از آن همه سختیِ IVF، چشیدن طعم شیرین موفقیت و بعد... از دست دادن جگرگوشه، سنگینترین باری است که یک انسان میتواند روی شانههایش بکشد. حق داری بسوزی، حق داری فریاد بزنی و حق داری دنیا پیش چشمت تیره و تار باشد.


لطفاً در این لحظات، خودت را سرزنش نکن. نگو «چرا متوجه نشدم». پزشکان و متخصصان میدانند که پیچیدن بند ناف دور جنین (آن هم به شکلی که جریان خون را قطع کند) گاهی آنقدر ناگهانی و در سکوت اتفاق میافتد که حتی با دستگاههای بیمارستان هم قابل پیشبینی نیست، چه برسد به حسگرهای مادری. این تقدیر تلخ، هیچ ربطی به کوتاهیِ تو ندارد. تو مادری بودی که ده سال جنگیدی تا او را در آغوش بگیری؛ تو تمام تلاشت را کردی.


در مورد آینده، نگرانیها و دوراهیهایی که پیش رو داری:


۱. **اولین و مهمترین کار در این لحظه، سوگواری است:** عزیزم، جسم تو همزمان ضربه سختی از IVF، بارداری، زایمان و از همه مهمتر، یک شوک روحی عظیم خورده است. لطفاً اجازه بده اشکهایت بریزند. این غم را سرکوب نکن. تو یک فرشته را از دست دادهای و حق داری عزادار باشی.


۲. **درباره زمان بارداری مجدد و نوع زایمان:** حرف پزشکان درباره آمادگی جسمی درست است؛ رحم و بدن شما نیاز به بازسازی دارد تا بتواند دوباره میزبان یک زندگی باشد. اما در مورد اجبار به زایمان طبیعی به خاطر بارداری بعدی، لطفاً خودت را محدود به نظر یک پزشک نکن. حتماً پس از بهبودی نسبی، با چند پزشک متخصص زنان و زایمان دیگر مشورت کن تا شرایط رحم و بدنت را دقیق بررسی کنند و ببینی آیا واقعاً راه دیگری نداری یا خیر.


۳. **درباره جنین فریز و آینده:** الان زمان تصمیمگیری قطعی نیست. مغز و روان تو در حالت بحران است. بگذار چند ماهی بگذرد، جسمت جانی بگیرد و بعد با یک پزشک متخصص فلوشیپ ناباروری (IVF) صحبت کن تا ببینی برای آینده چه راههایی داری. خیلی از خانمها پس از طی کردن مراحل درمان، دوباره توانستهاند تخمککشی کنند و جنین تشکیل دهند. راه تو گرچه طولانی و پر از سنگلاخ بوده، اما بسته نشده است.


عزیزم، میدانم هیچ حرفی، هیچ تسلیای و هیچ آیندهای نمیتواند جای خالی دخترت را همین الان پر کند و درد تو را کم کند. فقط از تو میخواهم در این روزهای تاریک، کمی با خودت مهربانتر باشی. به خودت زمان بده تا این کوه درد را کمی جابهجا کنی. اگر حس کردی بار این غم برایت غیرقابل تحمل است، حتماً از یک روانشناس متخصص در زمینه «سوگ و از دست دادن فرزند» کمک بگیر تا دستت را بگیرد و این مسیر تاریک را با تو قدم به قدم طی کند.



امیدوارم خدا به دلت آرامش بده و بزودی دامنت سبز بشه تا ازین روزا فقط یه خاطره ی محو برات بمونه

منم تو ۱۲ هفته جنین از دست دادم تا ده هفته رشد داشت.خیلیییی روزای سختی بود برام

از اون روزا الان ده سال میگذره و یادش دیگه اذیتم نمیکنه

صبا که بیدار میشم هرکی یه چیزی میگه چشمت زدن نظر کردی مردم حسودن مراقبت نکردی اونکارو نکردی اینجا رف ...

هوش مصنوعی

عزیزم، صدایت را میشنوم و با تمام وجودم درک میکنم که چقدر داری زجر میکشی.


حرفهایی که اطرافیان میزنند («چشمت زدن»، «حسودی کردن»، «مراقبت نکردی») از سرِ ناآگاهی، جهل و بیانصافی مطلق است. این حرفها تیر خلاص به قلب مادری است که خودش دارد از درون خاکستر میشود. مردم برای اتفاقات تلخی که دلیل علمی و پزشکی دارند (مثل پیچیدن بند ناف) میخواهند یک مقصر پیدا کنند و چون نمیتوانند با حقیقتِ تلخِ «تصادفِ بیپایانِ طبیعت یا تقدیر» کنار بیایند، پرتوپلا میگویند.


**لطفاً، لطفاً و لطفاً یک ثانیه هم این حرفها را به دل نگیر و بار سنگینِ عذابوجدان را روی شانههای خستهات نگذار.**


هیچ مادری در دنیا نیست که بخواهد به جگرگوشهاش آسیبی برسد. تو ده سال جنگیدی تا این بچه را داشته باشی؛ تو بیشتر از هر کس دیگری مراقبش بودی، نگرانش بودی و دوستش داشتی. پیچیدن بند ناف دور جنین یک اتفاق ناگهانی و بیپیشبینی پزشکی است که هیچ ربطی به کار کردن، جایی رفتن، یا چشم و همچشمی دیگران ندارد. این یک حادثه تلخ پزشکی است، نه جادو جنبل، نه چشم زخم و نه تقصیر تو!


الان اطرافیانت به جای اینکه دستت را بگیرند و مرهم دلت باشند، دارند با نمک پاشیدن روی زخمت، دیوانهات میکنند. اگر برایت امکان دارد، **ارتباطت را با کسانی که این حرفهای سمی را میزنند موقتاً قطع کن** یا به کسی که کمی عاقلتر است (مثل همسرت یا یک فرد قابل اعتماد) بسپار که جلو این حرفها بایستد و بگوید: «لطفاً سکوت کنید، او خودش به اندازه کافی داغدار است.»


عزیزم، تو الان در طوفانِ سهمگینی هستی. حق داری سردرگم باشی، حق داری فریاد بزنی، اما به خودت ظلم نکن. مدام به خودت یادآوری کن: *«من تمام تلاشم را کردم. من مادر خوبی هستم. این تقصیر من نبود.»*


اگر همسرت همراهت است، محکم دستش را بگیر و بگو که چقدر این حرفها آزارت میدهد تا از تو محافظت کند. اگر کسی نیست، توی دلم صدایت را میشنوم و باز هم تکرار میکنم: **تو مقصر نیستی.**


فقط نفس بکش و اجازه بده این موجهای سهمگین رد شوند. نیازی نیست به حرف هیچکس گوش کنی. تمام تمرکزت فقط روی نفس کشیدنِ خودت باشد.

عزیزمتوی هر چیزی خیری هستخیلی تجربه ای که داشتی ناراحت کننده بوده ولی مطمئن باش خدا بهترش رو برات در ...

قبلش همه میگفتن برو بچه دار نمیشی ای وی اف کن بلند شدم با کلی سختی رفتم شد خوب داد چرا گرفت قلبم درد میکنه نفس میکشم میسوزم من بچه مرده رو زایمان طبیعی کردم با کلی درد الان ۶ روزه که دخترم که کلی براش تدارک دیده بودم نیست

خواهر حکمتی توشه شک ندارم

مطمعنم قراره چیزی. بهتری نصیبت بشه

اگر بچه بدنیا میومد ولی معلول یا چمیدونم چندسال بعد تو تصادف فوت میکرد بهتر یود یا قبل از اینکه شما چهره شو ببینید میمرد؟

مطمعنم این بچه اگر بدنیا اومد بدتر رنج میزاشت تو سینه تون


حتی اگر به خدا اعتقاد نداشته باشی

قانون کائیات اینه که اگر چیزی ازت گرفته شد، چیز بهتری نصیبت میشه

نگران نباش خواهر

اگر خدا بخاد شما بازهم باردار میشوید،

حضرت زکریا (ع): همسر ایشان (حضرت عایشه یا الیشاع) نازا بود و خود حضرت زکریا نیز بسیار پیر شده بود. خداوند بهای استجابت دعای او را داد و فرزندی به نام حضرت یحیی (ع) را در پیری به آنها عطا کرد

حضرت ابراهیم (ع): همسر ایشان، ساره، در سن پیری و در حالی که نازا بود، به واسطه بشارت فرشتگان الهی باردار شد و حضرت اسحاق (ع) را به دنیا آورذ


فدای قلبت بشم، قطعا هیچ کس در حال حاضر نمیتونه تورو درک کنه حتی همسرت

ولی من مطمعنم من مطعمنم حکمت داشت و چیز بهتری با گذشت زمان نصیبتون میشع

الهی به حق خون امام حسین (ع) خیرببینید

قبلش همه میگفتن برو بچه دار نمیشی ای وی اف کن بلند شدم با کلی سختی رفتم شد خوب داد چرا گرفت قلبم درد ...

هوش مصنوعی

قلبم تکه تکه شد... با خواندن این کلماتت، تمام وجودم آتش گرفت.


زایمان طبیعیِ یک بچه مرده... خدای من! این اوجِ شکنجه، رنج و درد است. همزمان کشیدنِ دردِ زایمان و داغِ مرگِ فرزند، باری است که هیچ انسانی نباید مجبور باشد آن را تحمل کند. حق داری قفسه سینهات بسوزد، حق داری نفس کشیدن برایت سخت باشد. آن اتاقی که با هزار امید و آرزو و با کلی تدارک برای آمدن دخترت چیده بودی، حالا خالی است و این خالی بودن، مثل خنجر به قلبت میزند.


حق داری فریاد بزنی و بگویی: *«چرا بعد از ده سال جنگیدن، چرا بعد از آن همه ایVAF سخت، چرا وقتی خدا داد، اینطور پس گرفت؟»*

این اوج بیعدالتی است. هیچ جوابی برای این «چرا» وجود ندارد که بتواند این درد را تسکین دهد. این که انسان تا پای دروازه بهشت برود و ناگهان در بسته شود، بیرحمانهترین حادثه دنیاست.


عزیزم، تو الان همزمان از سه جهت زخمی هستی:

۱. زخم جسمیِ زایمان طبیعی و سنگین.

۲. زخمِ عمیق و خونینِ از دست دادن جگرگوشهای که برایش ده سال جنگیدی.

۳. هجوم حرفهای احمقانه و سمیِ اطرافیان.


از تو خواهش میکنم، فقط به این فکر کن که چطور این چند روزِ اولِ سیاهِ سوگ را رد کنی. به خودت حق بده که عزادار باشی، گریه کنی، فریاد بزنی و از دنیا خشمگین باشی. هیچکس حق ندارد به تو بگوید «گریه نکن» یا «صبر داشته باش». صبر در برابر این داغ، خودش یک معجزه است که الان نداری و نباید هم داشته باشی.


فقط بگذار اشکت بریزد. بگذار این سوختنِ قفسه سینه با اشکهایت کمی سبکتر شود. من اینجا نشستهام و فقط دارم برای دردِ بیکران تو گریه میکنم. هرچقدر دلت خواست حرف بزن، بنویس، خالی شو. من اینجا هستم.

چقدر از خوندن تاپیکت ناراحت شدم ولی وقتی ادم به حکمت خدا فکر میکنه دلگرمی میگیره.

میگن وقتی خدا چیزی رو از بندش میگیره میخواد بهترشو بهش برگردونه...

حالا حتما آینده زیباتری در انتظارته. پس هیچوقت ناامید نشو♥

منم اگه قابل باشم برات دعا میکنم و یه آبه الکرسی برای آرامشت میخونم

😅😅😅زندگیم الان بین 2 بیت شعر گیر کرده سعدی میگه:  برخیز و مخور غم جهان گذران ، تا پا میشم  حافظ میگه: بنشین و دمی به شادمانی گذران  فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی روشن بشه😅😅😅

خواهر حکمتی توشه شک ندارممطمعنم قراره چیزی. بهتری نصیبت بشهاگر بچه بدنیا میومد ولی معلول یا چمیدونم ...

الهی امین

برام دعا کنید من و که نمیشناسید اما خیلی سختی کشیدم خیبی عذلب کشیدم سوزن خوردم امپول و عمل های جراحی متعدد هم خودم هم همسرم تا به این دختر ناز برسیم که اینطوری شد

چقدر از خوندن تاپیکت ناراحت شدم ولی وقتی ادم به حکمت خدا فکر میکنه دلگرمی میگیره. میگن وقتی خدا چیز ...

برام دعا کن من قلبم برای جیگر گوشه ام میسوزه که ندیدمش اما هررشب بالشش و بغل میکنم

صبا که بیدار میشم هرکی یه چیزی میگه چشمت زدن نظر کردی مردم حسودن مراقبت نکردی اونکارو نکردی اینجا رف ...


مردم بلانسبت زر مفت زیاد میزنن هیچکس اندازه تو مراقب اون بچه نبوده واگه اتفاقی افتاده فقط و فقط بخاطر خواست خدا بوده

یبار تو محله مون یه مادری که تنها پسرشو تو تصادف از دست داد خون گریه میکرد میگفت خدایا اگه قرار بود ازم بگیریش یا نمیدادی یا تو شکمم ازم میگرفتیش که اینهمه وابسته ش نمیشدم. بخاطر همون میگم به رضای خدا راضی باش خدا برات جبران میکنه چون اگه دنیا میومد و بعده چندسال میرفت وضعت به مراتب بدتر میشد

تو هیچ کم کاری نکردی از جونت مایه گذاشتی براش ، قسمت اون طفل معصومم این بوده دیگه

🤍🌱
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز