توروخدا خیانت نکنید نمیدونید چ اسیبی به روح شریکتون میزنید
داستان خیانتی که دیدم رو مینویسم دوست داشتید بخونید
من 6 سال با یه فرد در ارتباط بودم سال 4 ام فهمیدم خیانت کرده(از فالوراش کنکاش کردم فهمیدم زمانی که سر بازی بوده به من میگف امشب میمونم میرفت خونه دختره )بهم گف تورو دوس داشتم نمیخواستم بهت دست بزنم نتونستم کنترل کنم غلط کردم و... خلاصه اون دخترو ول کرد و منو خر
دوسال بعد که اومد خواستگار خونواده من کاملا مخالفت کردن اجازه ندادن
تو همون حین تو دانشگاه با یکی دردول میکردم جریانو گفتم تا اسم پسره رو شنید گف اینکه با فلانی رل بود😐 با فلانی حرف زدم گف دو هفته پیش گف بابام داره به زور برام زن میگیره باید تموم کنیم با اونم رابطه جنسی داشته ...
.. فقط اینا نبود با خیلیا چت میکرد با خیلیا دوست اجتماعی بود ول من عاشق بود کور بودم منم یه دختر خونگی که از 15 سالگی با این بودم
بهش که گفتم گف من هر غلطی کرده باشمم تورو به هیشکی نفروختم دیدی که اومدم جلو (فک میکرد لطف کرده)
منو برد پیش مشاور تا راضیم کنه ازدواج کنیم خود تراپیست بهم گفت این آدم زندگی کردن نیس.... تراپیستا نمیگنا همچین حرفی چون استاد خودم بود گف بعد تموم شدن باز رفت با همون دختر اولیه🤣🤣🤣🤣به گوشم رسید بهش گفته من اونموقع بخاطر تو با اون (من)کات کردم فقط دو سال باهاش بودم ..
تموم شد من یکسال تموم پیش تراپیست رفتم تا یکم حالم خوب بشه الان که ازدواج کردم همسرمو خیییییلی دوست دارم خییییلی
ولی
هرموقع اسم خیانت میاد طرف یادم نمیاداااا فقط حسی که اون لحظه ها داشتم برمیگرده خیلی سخته خیلیییی
نکنید اینکارو با روح کسی:)