سلام من. ۱۸ سالمه و کنکوری تحربی هستم.
من خیلی دختر باهوشی هستم و مدرسه نمونه درس میخونم.
من چون از سال نهم درس میخوندم و الان چهارمین سالیه که امتحان نهایی دارم خیلی فشار روحی روم زیاده. و من حدود یکسالیه که با مشکل فک درد و سردرد عصبی دست و پنجه نرم میکنم
این مشکلات به کنار. من از یکی از پسرای فامیل دور خوشم میومد از بچگی. پارسال یکدفعه علاقم خیلی بیشتر شد بهش و همه فکر و ذکرمو گرفت. احساس میکنم ذهنم برای اینکه حواسمو از فشارای درسی پرت کنه اینطور جذبش شد.
بعد اینکه متوجه شدم اون پسر با اینکه سنش کمه و فقط۱۹ سالشه با یه دختر بزرگتر از خودش از بچگی رفت و امد داشتن. و اولش داداشیش بوده و الانم زیدش و خیلی میخوادتش و دلش میخواد زودتر ازدواج کنن. البته خانوادش خیلی مخلاف بودن ولی پافشاری کرد و انگار میخواد بره خواستگاری
من خیلی یه مدت خودمو با اون دختر مقایسه میکردم. از طرفی خانوادم چند بار منو با اون دختر مقایسه کردن و این خیلی بهم اسیب زد.
من تاحالا هیچ درخواست دوستی نداشتم. هیچ خواستگاری هم نداشتم و این خیلی اذیتم کرد بعد موضوع کراشم. من دختر زیبا وباادب و با حیایی هستم.
خانوادمم وضعشون خوبه و مامانمم ماماست و پدرم توی شرکت گاز. کلا پدر و مادرم ادمایی هستن که دشمن و اینا ندارن و همه دوستشون دارن و ادمای بی شیله پیله ای هستن و دنبال جلب توجه نیستن
من ادمی بودم که از ازدواج و اینجور حرفا بدم میومد. ولی بعد قضیه کراش و اینا. حس در من بوجود اومد که دوست داشتنی نیستم. و چرا هیچکس جذبم نمیشه.
من تاحالا حتی مزاحم مجازی یا درخواست انلاین هم نداشتم
اینم بگم که میشه گفت توی جامعه حضور دارم. و توی مراسمات مذهبی و اینا زیاد شرکت میکنم و پدر و مادرم هم خیرن
احساس کمبود محبت عاطفی میکنم
. منم دلم میخواد دیده بشم. دلم میخواد مردا عاشقم بشن و خواستگار داشته باشم و رد کنم