من1سال عقدم نامزدم برای استان دیگه هست من استان دیگه وقتی میخوام برم بعد1ماه خونه مادر شوهرم برادرم که27سالشه ی بی ابرویی برام بیرون میاره مدام ازم پول میخواد گیر الکی بهم میده چادر بپوش ارایش نکن نمیخواد بری وقتی از خونه با مامانم میریم بیرون دعوا درست میکنه چرا رفتین بیرون من هیجا نمیرم نه خونه خاله نه حتی میزاره دوستی داشته باشم نه واتساپ میزاره نصب کنم حتی برنامه بله نمیزاره نصب کنم محدودم میکنه فقط در ماه 1 بار اونم با هزار تا دلهره میرم خونه نامزدم که ایقد کنفم میکنه زنگ میزنه با داد بی ابرویی میگه برگرد وسایل مامانم میشکنه استرس به مادرم و خودم میده مادرم کیست سینه داره استرس براش بده
به نامزدم میگم نمیام خونتون فعلا شرایط جور نیست اونم میگه من میدونم برادرت نمبزاره داره دخالت بی جا میکنه میبرمت کسی نمیتونه جلو راهم بگیره موقعیتم جور نیست برای عروسی، از زندگیم سیر شدم وقتیم میرفتم مدرسه پشتم میومد یا میگفت باید از کوچها بیای از خیابون نیای یا بعضی موقع ها میگفت فردا نمیخوام بری مدرسه با خون دل دیپلم گرفتم نذاشت برم دانشگاه سال اخرم نذاشت برم مدرسه با هزار جیگر خاری دیپلم گرفتم الانم که عقد کردم وضعم اینه مدام ازم پول میخواد میخوام برم ماه عسل مامانم نمیزاره میگه برو توی تور به دلت میمونه ولی دلم ارامش میخواد نه تور عروس چیکار کنم با این همه مصیبت 🥺