2777
2789
عنوان

دلگیری

151 بازدید | 5 پست

سلام . من دو ساله ازدواج کردم اوایل مشکل خاصی نبود . خانواده شوهرم شمالی هستن . مدام قربون صذقه برن و حرف میزنن. اوایل خیلی بهشون اعتماد داشتم . ولی الان نه درواقع بعد عروسی اعتمادم کم شد. رسم یه سری از شمالیا اینه که تو عروسی پول جمع میشه و هزینه عروسی رو با اون پول میدن و مابقی رو به داماد میدن برای ادامه زندگیش ولی متاسفان همه پول رو برداشتن و سرمایه زندگی خودشون و دخترشون کردن . اتفاقات بعدی هم افتاد مشکل با خواهرشوهرم مدام نظر میده به شوهرم . تو جمع کم محلی میکنه دروغ میگه در ضمن متاهله ولی زندگی جالبی نداره باهاش مشکل پیدا کردم به خصوص که شوهرم اوایل میگفت من خواهرمو از تو بیشتر دو ست دارم و بیشتر قبول دارم. هیچوقت نمیتونم این جمله رو فراموش کنم. درگیریام زیاد شده باهاشون. خیلی اهل تظاهرن خیلی زیاد. اینجور بگم که خیلی غیر واقعی زندگی میکنن. دارم عذاب میکشم لطفا کمک کنید. ممنونم

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

شیوا جان شوهرمو چه کنم بسیار زیاد عاشق خواهرشه از نظر شوهرم من بدم و اونا فرشته 

اگه میخوای زندگیتو باهاش ادامه بدی

باید با سیاست یکاری کنی که نظرش برگرده

نمیگم کاری کن از خانودش متنفر بشه

فقط در حدی که تو رو توی اولویت قرار بده

دیگه یه سری کارا و ناز و اداها و سیاستای زنونه که خودت باید بدونی :)

اگر فکر میکرد تو بدی چرا باهات ازدواج کرده؟ میدونم بعضی از مردها بلد نیستن خوب حرف بزنن. میدونن حرف ...


سما جان مشکل سر اینه که شوره من بیش از اندازه عاشق خواهرشه و این معضلی هست که حتی برادرم هم بهش گوشزد کرد عشق زندگی نباید خواهر و یا برادر باشه فقط همسر . سعی میکنه ولی همچنان تب و لرز برای خواهرش میکنه مثلا یادمه شوهرم میگفت مانتو جلوباز نپوش دوست ندارم گفتم من پوششم اینه خواهر خودشم از وقتی با خانواده ما وصلت کردن خیلی تغییر رویه داده در حال رقابت با منه کارای هرگز نکرده مانتو جلوباز و با تاپ کوتاه که من هرگز اینکارو نمیکنم شوهرم با عشق و لذت نگاش میکنه ولی من حق ندارم. البته سر این مساله بهش گوشزد کردم که تو منو گرفتی نه فاطمه زهرا رو . گفتم تو برای خانواده خودت روشنفکری ولی در مورد من باید ام کلثوم باشم. و من نیستم. یه خورده آروم شد. بهش اعتراض کردم.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108