2777
2789
عنوان

خیانت 😔😔

608 بازدید | 37 پست

سلام

نمیدونم از کجا شروع کنم. چی بگم. انقد که داغونم دارم میسوزم. قلبم درد میکنه .

من۲۶ سالمه ۱۵ سالگی ازدواج کردم با یه مردی که ۱۳ سال ازم بزرگتره وقتی دختر بودم انقد خواستگار داشتم بخدا ولی همیشه پدرو مادرم روشون ایراد میذاشتن که اون سنش کمه اون از قیافش معلوم آدم هیزی. اون یکی سربازی نرفته

تا این که شوهرم اومد خواستگاری. قیافه داغون. ولی چون سرشو انداخته بود پایین مادرم گفت باریکلا چ پسره سر به زیره .

تازه فامیل خیلی دور پدرم بود که پسر خودش از بچه کی کار کرده بود یه پراید و یه خونه ۵۰ متری پایین شهر داشت بابام راضی شد که من با این ازدواج کنم . چون خودمم بیشتر از قیافه یا پول مرد دوست داشتم همسرم دل پاک باشه. آدم خوبی باشه .ولی.......


بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بگو عزیزم داریم میخونیم

خدایا جوری دستمو بگیر و بلندم کن که همه انگشت به دهن بمونن...(عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد)🤌🫡،(۲۹بهمن خبر بارداریمو شنیدم،خدایا ممنونم ازت،تو دلیمو حفظ کن و کمکم کن صحیح و سالم بغلش بگیرم)،از دوستانی که درخواست دوستی میدن معذرت می‌خوام نمیتونم قبول کنم....(خدایااااا شکرررررررت بابت پسر نازی که بهم دادی،خدایا ممنونم ازت ،امام حسین نوکرتم♥️)

من که با ایشون عقد کردم . تازه شناختم یه آدم به شدت خسیس ن تنها خودش خانوادش و بی احساس

مادرش که همیشه. یادش میداد که. میاد خونه ما شلوار راحتی میپوشه یا بهش میگفت. چرا زنت آرایش میکنه. شوهرم تهران کار میکرد. بعد پنج ماه که میومد همش بس و دعوا بود

وقتی هم قهر میکرد تا چند هفته هم پیداش نمیشد

انقد کمبود محبت داشتم ولی تحمل میکردم. تفاهم سنی هم زیاد داشتیم اصلا منو درک نمیکرد

تا اینکه بعد ۲ سال عروسی کردم یه کم اخلاقش خوب شد

ولی .....

باز همون آدم بی احساس بود

روز زایمانم رفته بود. خونه خوابیده بود با اینکه که من ۱۷ سالم بود انقد زایمان سختی داشتم

ولی انکار براش مهم نبود.

بگذریم الان نزدیک ده سال ازدواج کردم دو تا بچه دارم

هر کس که ببین فکر میکنه بچه پیامبر موقع صحبت با خانما سرشو میندازه پایین انقد بهش اعتماد داشتم به بالای خودم نداشتم

انقد دوسش داشتم. برای این که بیاد خونه لحظه شماری میکردم


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز