2777
2789
عنوان

شوهرم😔

114 بازدید | 12 پست

حرفایی به شوهرم زدم که فکر میکنم خیلی ناراحتش کردم

واقعا پشیمون و شرمندم نمیدونم چی کار کنم😔

پریروز ناهار خونه مادرشوهرم بودیم و برای کمک، فرداش هم روضه داشت از صبح زود رفتیم کمک، امروزم ختم انعام داشت بهم گفت بیا گفتم اگه تونستم

بعد جدا زنگ زده بود به شوهرم که بیاید اینجا هم برای مراسم هم ناهار

بعد من نمی خواستم برم، چون با وجود این که گفتم اگه تونستم (بنظرم فهمیده بود نمیخوام برم) به شوهرم زنگ زده بود و اونم خیلی اصرار داشت (معمولا اصرار نمیکنه اینجور مواقع نمیدونم چطوری بهش گفته بود) حس کردم میخواد طبق معمول روم تسلط پیدا کنه

بچه هم خیلی رد قبلش گریه میکرد

خودمم دیگه حوصلم نمیکشید،رابطمون زیاد خوب نیست

شوهرم که گفت گفتم به خاطر بچه نمیام،بعد که پافشاری کرد نخواستم ناراحتش کنم چیزی نگفتم،قصد هم داشتم برم، اما از بس که اعصابم خرد شد نتونستم دیگه نگاهش کنم یا حرف بزنم باهاش


بقیش تو کامنتا

I will always love you❤️💖💗

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

بعد یه دفعه برگشت گفت دیگه من نمی تونم هزینه ی باشگاه و رفت و آمد و رژیم تو رو بدم😐 در حالی که شوهرم اهل گروکشی نیست اصلا معلوم بود خیلی تحت فشار بود و میخواست منم تحت فشار بزاره😐😐😐 بعد منم قاطی کردم یه کم بحث کردیم، بعد منم گفتم اصلا میدونی چرا نمیام؟ چون دوست ندارم با آدمایی که این همه به من و خانوادم تا حالا بی احترامی کردن همش دنبال کوچیک کردن ما بودن صمیمی بشم...

خییلیی ناراحت شد، قشنگ یه حس تنفر توش ایجاد شد انگار

نمی دونم با این که در واقع حقیقت رو گفتم ولی دلم نمیخواست دلشو بشکنم... چون می بینم که به خاطر من و زندگیمون خیلی تلاش میکنه،حتی همین مسائل رو خیلی سعی میکنه مدیریت کنه، تنش ها رو کم کنه

اما این که از کوره در رفتم و اینجوری گفتم... خودمم پشیمون شدم

دلم نیومد قهر بخوابم خودم یکم دلقک بازی درآوردم😂 سر به سرش گذاشتم فضا عوض بشه بعد رفتم خوابیدم

امروز ظهرم که اومد خیلی ناراحت و عصبی بود، همون حس تنفر هم تو وجودش بود انگار

من زیاد پاپیچش نشدم، ولی ناهار خورد و استراحت کرد یکم حالش بهتر شد

بیچاره کارتش هم داد رفتم واسه این هفته رژیمم هم خرید کردم (معلوم بود دیشب از لج گفت که الان به حرفش عمل نکرد)

کاش میتونستم خودم کنترل کنم... کاش آنقدر اوقاتم ن دم به دقیقه تلخ نشه...

I will always love you❤️💖💗

خواستم به عمق مطلب واقفت کنم . عزیزم بی ادبی اگه شد ببخش هدفم نشان دادن تکرار این عادت و عاقبش برات ...

خب الان میشه بگی من چی گفتم آخه وقتی شما کامنت گذاشتی من هنوز نگفته بودم که چی به شوهرم گفتم😐

I will always love you❤️💖💗

خب رفتار خانواده پدریت با مادرت خوبه؟ مادرت بیخودی ناراضیه؟

مهم مدیریته عزیزم قرار نیست که همه ی من باشن جواب قیافه و زبون تند و نیش دارو همیشه ملایمت باشه هردو طرف باید ازهم مهر بونی یاد بگیرن و توی مهرورزی مسابقه بدن

متاهلی؟

تاپیک جدیدتون خوندم عزیزم متاسفانه خونواده جالب و خوبی نداره شوهرت . باید مدارا کنی و نذاری این برخوردها تاثیری بر زیبایی زندگیت بزاره. واینهارو به شوهرت انتقال نده و باعث کدورت بین تون نشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792