دوست قراربود بشیم
دوسال میشناختمش گفتم قابل اعتماده دیگه برد کافه برام تولد گرفت بعدش گف بریم کارگاهم کار پیش اومده بعد میرسونمت ولی اونجا ک رفتیم دیدم هیچکس نیس
درو قفل کرد بزور باهام رابطه کرد گف اگه همکاری نکنی خودت درد میکشی اون ب گریه های من میخندید ب قسمای من میخندید به التماسای من میخندید