قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب...
پشت دریاها شهری استکه در آن پنجرهها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است،
که به فواره هوش بشری مینگرند
دست هر کودک ده ساله شهر،
شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان مینگرندکه
به یک شعله، به یک خواب لطیف
خاک، موسیقی احساس تو را میشنود
و صدای پر مرغان اساطیر میآید
در بادپشت دریا شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند
.پشت دریاها شهری ست
قایقی باید ساخت
سهراب سپهری🌙