پدرسگ
یاد ننه محسن افتادم
شب جهیزیه چیدن هی عروسامون گفتن حاج خانم برو کنار شما زحمت نکش کار نکن ما خودمون هستیم هی این پارکه برداشت سرامیک تمیز کرد دیوار تمیز کرد
چشمت روز بد نبینه چنان صدایی تولید کرد ک همه درجا خشک شدیم بعدش رفت کنار نشست
بعد عروسیم ک مامانم مارو دعوت کرد همه دایی هام و داداشام و اینا سوژه کرده بودن میخندیدن
خدا بیامرزه حسن مون رو میگفت الهام اگر زنه اذیتت کرد بگو تو کونتو سفت بگیر نمیخواد برای من شاخ بشی