2777
2789
عنوان

امروز

75 بازدید | 6 پست

رفته بودم خونه مادر شوهرم اینا دیشب عمه همسرم نذریی داشتن برا ماهم آوردن دیشب همسرم نذری رو درست کرد میگفت هرسال با خودمه بعد امروز صبح خواهر شوهرم برام نذری رو آورد چون راه همون دور بود ک خیلی خسته بودیم برای خانواده امم آورد من عقدم

بعد صبحی همسرم زنگ زد گفت آماده شو بریم خونه مادرم اینا گفتم چشم رفتیم خلاصه غذا نخوردم نشستم همسرم رفت ی دس غذا آورد خورد پدرش گفت اگ کمه بازم هس منم گفتم سهم غذای منم هس بیار بخور 😑کاش لال میشدم نمیگفتم یهو گفت کو سهم غذای گفتم خونمونه سکوت کردم کلا خجالت انقد کشیدم جلو پدر مادرش😑😑😑

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز