همهٔ هستیِ من آیهٔ تاریکیست
همهٔ هستیِ من تکرارِ یک شبِ بیپایان است
من در آن شب
از تولدی دیگر بیخبرم
من در آن شب
از طلوعی دیگر غافلم
اما
در نهایتِ شب
در عمقِ سکوت
در تاریکیِ مطلق
من به تو میرسم
من به تو میرسَم
و تو را
با همهی وسعتِ بیکرانِ وجودم
در آغوش میکشم
و تو را
با همهی تبِ سوزانِ عشقم
به جان میخرم
و تو را
با همهی هستیِ بیمرزِ خویش
به آسمان میبرم
---
من از نهایتِ شب حرف میزنم
من از نهایتِ ظلمت
و از نهایتِ تاریکی حرف میزنم
اما اگر زندهام
که تو را دوست دارم
و به تو، به تو تنها، به تو حرف میزنم
نه، من حرفِ تنهاییهایِ خویش را میزنم
نه، من حرفِ تاریکیهایِ خویش را میزنم
که در من، تو را دوست میدارد
و در من، زندگی میتراود
ای زندگیِ من
ای همهی زندگیِ من
ای تمامِ روشنیِ من
ای تمامِ تاریکیِ من
ای تمامِ فاصلهها
ای تمامِ نزدیکیها
ای تمامِ من
و ای تمامِ تو
---
من در این شب
با تو
از تولدی دیگر
و از طلوعی دیگر
حرف میزنم
و میدانم
که در نهایتِ این شب
در عمقِ این سکوت
در تاریکیِ مطلقِ این حضور
تو هستی
تو هستی
تو هستی