داشتم بهش میگفتم چرا هیچکس منو جدی نمیگیره چرا هیچکس بهم احترام نمیزاره
گف چون کم حرف میزنی
گفتم چه ربطی داره گفت منم یکی نچسب باشه کم حرف بزنه سمتش نمیرم
گفتم ینی من نچسبم دستت درد نکنه
بعد گف هرچی میگم به خودت میگیری نمیشه باهات حرف زد دیگ بامن حرف نزن جاشم برداشت برد جدا انداخت زیر لبم همش بم میگف اسکل هیعی زر میزنه
خیلی دلم شکست بازم بخاطر کاراش من بیدارم گریه میکنم اون گرفت خابید
به بازی هم معتاد شده کلا تا میاد خونه داره بازی میکنه هیچ حرفیم بامن نمیزنه تا من چیزی بهش نگم هیچی نمیگه منم حرف میزنم یا جوابمو نمیده یا اینطوری دعوا میکنه
کاش ازدواج نمیکردم چقدر تنها تر شدم
🙂💔