خون از تمام چشم و دلم سیل می شود
هر وقت که وا می کنم این زخم بسته را
این نذر عاشقی ست که ریزم به هر قدم
گلها به پای آمدنت دسته دسته را
از بس نیامدی غزلم پیر شد ببین
رنگ سپیدِ رویِ غزلها نشسته را
باید شبی نشست، غزلِ عاشقانه چید
این واژه هایِ خالیِ از هم گسسته را
آقا تو را به جان غزلهای منتظِر
منّت گذار جادۀ با اشک شُسته را
#مهدی _موعود