من تو خونه تنهام
مامانم اینا هم رفتن مشهد
من و نامزدمم فردا احتمالا راهی کربلا میشیم تو دوران عقدم
مادر شوهرم زنگ زدن که ظهر بیا اونجا گفتم مامانم ناهار واسم گذاشتن و..
همسرمم دوبار زنگ زد گفتم نه ایشالا عصر میام
پیام داد که انتظار داشتم بگی بیام اونجا
اخه من ناهار درست و حسابی نداشتم فک کنین ناهار مونده دیروز ظهرمون
گفتم بهش
من از خدام بود بیای عزیزم ،چون ناهار مال دیروز بود دیگه بهت نگفتم
حالا برای جبران شام درس کنم بیای؟
گفته اصلا و هرچی بهش میگم بلند شو بیا میگه نه نمیخام و حالا ک خودم بهت گفتم؟
حتی شبم میخاد تنهام بزاره میگه بگو دوستت بیاد پیشت ایشالا فردا میام دنبالت که راه بیفتیم
منم گفتم
داری اذیت میکنیا
میگم ناز میکنی میگی من کجاش ناز کردم
کی ببینمت؟
نوشته هیچوقت حالا چیکار کنم؟قهر کرده داره ناز میکنه