گنجشک ترین آدم او من شده بودم
او دغدغه اش بود مرا باز بگیرد
حرصش که درآمد بدنم خون به جگر شد
من سیب شدم بلکه مرا گاز بگیرد
می آمد و می دید مرا مثل دوتا دوست
من را به دلش یکسره نزدیک نمیکرد
در جوخه ی اعدام منِ بی همه چیزش
می آمد و پا میشدو شلیک نمیکرد