به مغرب سینه مالان قرص خورشید نهان میگذشت پشت گوهساران .
فرو میریخت گردی زعفران رنگ به روی نیزه ها و نیزه داران.
زسم اسب میچرخید برخاک به سان گوی خون الود سرها .
در تاریک دشت می گشت پنهان فروغ خرگه خوارزمشاهی.
دران دریای خون در دشت تاریک به دمبال سر چنگیز میگذشت
وقتی مغلان حمله کردن خوارزمشاهیان فقط یه جلال الدین داشتن که خیلی شجاع و دلیر بود
و فقط در میدان نبرد دمبال چنگیر بود که سرش جدا کنه چون میدانست که با کشتن چنگیر مغول ها شکست میخورن