شوهرم شکاکه و بددله.
خیلی سخت بود این واقعیت رو بپذیرم. مدتها خودم رو گول میزدم که فقط زیادی حساسه یا غیرتیه، اما الان دیگه واقعاً طاقتم تموم شده.
جالب اینجاست که اگه کسی فقط ظاهرش رو ببینه، هیچوقت فکر نمیکنه چنین رفتاری داشته باشه. آدمی بسیار باسواد، باکلاس و بهظاهر کاملاً امروزیه.
مثلاً عروسی بچهعمهم، من با مانتو و شلوار رفته بودم و تمام مدت هم نشسته بودم. آخر مراسم، شوهرعمهم مثل بقیه دخترهای فامیل به من هم پول داد. فقط همین باعث شد بهم بگه: «تو خرابی، رفتی وسط مردها رقصیدی. معلومه خوب میرقصی، چون رقاصی!» و کلی توهین دیگه.
حتی توی خونه خودمون یا خونه خانوادهاش هم انتظار داره حجاب کامل داشته باشم.
یه بار هم توی پاگشا، خودش پیشنهاد بازی اسمفامیل داد، اما بعدش دعوا راه انداخت که چرا برای دیدن برگه، نزدیک پسرداییم که بچه کلاس هشتمه رفتی.
توی خیابون اگه کسی بهم نگاه کنه، از ترس واکنش اون تن و بدنم میلرزه. یه بار هم فقط چون آستین مانتوم بالا رفته بود، وسط خیابون ولم کرد و رفت.
گوشیم رو مدام چک میکنه. با دادان گوشیم بهش مشکلی ندارم و چیزی برای پنهان کردن ندارم، اما وقتی حس میکنم فقط دنبال مچگیریه، واقعاً آزارم میده.
شغل خودش از اون شغلهاییه که بین مردم به ارتباط زیاد با همکارهای زن معروفه و من همیشه بهش اعتماد کردم. اما من که معلمم، فقط برای کارورزی یه تدریس مجازی توی کلاسی انجام دادم که معلمش مرد بود؛ به خاطر همین باهام دعوا کرد، قهر کرد، جوابم رو نداد و مسخرهم کرد. از الان هم میترسم وقتی سر کار برم و همکار مرد یا اولیای دانشآموزها باهام در ارتباط باشن، چه مشکلاتی پیش بیاد.
بدتر از همه اینه که اگر کسی مزاحمم بشه، حتی جرئت نمیکنم بهش بگم، چون میترسم به جای اینکه از من حمایت کنه، باز هم من رو مقصر بدونه.
مدام بهم میگه «تو آمار همه پسرا رو داری» یا از نگاه کردن بقیه مردها لذت میبرم؛ در حالی که اولین و تنها رابطه عاطفی زندگیم خودش بوده. من همیشه دختر سرسنگین، درسخون و باحیایی بودم و پاکدامنی برام ارزش بوده، اما اون طوری باهام رفتار میکنه که انگار خ ر ا ب م . به خدا این حرفها قلبم رو تکهتکه میکنه.
میدونم خودم انتخابش کردم. توی دوران دوستی هم حساس بود، اما الان این رفتارها واقعاً غیرقابل تحمل شده.
چون نمیتونم این حرفها رو به کسی بزنم، میام اینمینویسم؛ شاید فقط از غصه دق نکنم☹️