بعد دوسال ترد شدن یه ماه پیش حاضر شدم مهریمو ببخشم حق طلاق بگیرم،خیلی جنگیدم ولی اصلا دلش نخواست زندگی۱۳ساله رو احیا کنیم حرف اول و آخرش جدایی بود،امروز ادکلن تقریبا گرون قیمتم از دستم افتاد شکست یهو لحظه اول انگار یادم نبود که نیست ناخودآگاه خواستم دست ببرم به گوشی واسش تعریف کنم اونم بگه فدا سرت مثل ده سال پیش...
اینو نوشتم اینجا بدونم چه روزایی رو گذروندم