اتفاقا شوهرم و جاریم هم همینطور بودن
و من بینهایت ناراحت میشدم
جاریم فقط یکسال از شوهرم بزرگتره
دوسال تحمل کردم ولی دیگه واقعا صبرم تموم شد
وقت و بی وقت پیام میداد و زنگ میزد و حرفای الکی میزد،
مثلا میگفت دیشب خواب دیدم فلان، امروز رفتم خونه فلانی، دوسته دخترم فلان گفت، فلانی با فلانی دوستن و ....
دیگه هروقت زنگ میزد ، میگفتم بیا هووم کارت داره..
حتی شبا که میخواستیم بخوابیم هم ول نمیکرد، اون هنوز حرف میزد ما میخوابیدیم..
خلاصه، یه روز برادرشوهرم بهم پیام داد و بهش گفتم این رفتار زنت درست نیست، و اونم به زنش گفت ، و زنش هم پیام داد به من و ... . یه دعوای حسابی کردیم، شوهرم هم گفت دیگه پیام نده، زندگیمو خراب کردی، تا یه هفته جاریم هی گریه میکرد و فشارش می افتاد و میرفت بیمارستان و ..