من و شبهای بیتو... آه از این شبهای تکراری
من و شب... با خیالت تا طلوعِ صبح، بیداری .
خیالت، خواب را دزدیده از چشمم؛ ولی مردُم
به این حالِ خرابِ خوب میگویند بیماری!
. به تو اندازهی عاشقترین شعرم بدهکارم
به من یک زندگی، دور از غم و حسرت بدهکاری!
. تو را میبخشم! اما تا ابد خود را نمیبخشم
""من و تو اشتباهی عشق همدیگر شدیم، آری!""