رفتین توی خونه ی بنیامین و خواستید بخوابین که یادت اومد میکاپت رو پاک نکردی رفتی توی دستشویی و داشتی میکاپت رو پاک میکردی که بنیامین از پشت اومد بغلت کرد و گردنت رو بوسید.
تو هم برگشتی و سفت بغلش کردی. اون شب گذشت و ۱هفته پیش بنیامین بودی.
بلاخره اون روزی که باید میرفتین اصفهان رسید.
با ماشین بنیامین رفتین اصفهان.
۸روز اصفهان موندین و بعد اصفهان رفتین بهبهان پیش خانواده ی بنیامین چهار روز اونجا موندین و کلی بهتون خوش گذشت.
بعد از سه سال زندگی یه بچه به دنیا آوردید.اسم بچتون رو گذاشتین رعنا.قشنگ ترین زندگی رو برای خودتون ساختین.