2777
2789
عنوان

تهدید به مرگ 🙃🙃🙃

265 بازدید | 39 پست

شاید اینبار بیشتر از همیشه دلم میخواد برام پست بزارید یه حرفی بزنید:))از همین اول بابت متن طولانی که نوشتم از همتون عذر میخوام:)

اون روز مامانم خونه نبود من تو اتاقم بودم در هم بسته بود آهنگ گذاشته بودم برا خودم قر میدادم ( به گو.ه خوری افتادم😒) بابام با مدعی ترین حالت ممکن آمده تو اتاق میگه کی به تو گفته آهنگ گوش بدی ؟؟؟..... اصلا تو چرا باید آهنگ گوش بدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه من به تو نگفتم بیا خونه تمیز کن و جارو بکش؟؟؟؟؟؟؟ اینا رو با داد میگفت بعدشم گفت از این به بعد در اتاقم ببندی درو بر میدارم و گوشیم ازت میگیرم فقد زمان امتحان حق داری استفاده کنی!!!!!


بعد من ۱۷ سالمه تا الان یبارم نزاشتن من برم بیرون کلا به معنای واقعی من زندانیم 😐😐هر وقتم گفتم فلان تایم با فلان دوستام میخوام برم فلان جا خیلی جدی بهم خندیدن و مسخرم کردن که از کی این تصمیما رو برا خودت میگیری ؟؟؟؟ تا زمانی که اینجا هستی اختیارت با ما هست بعد از ازدواج هم اختیار و کنترلت دست همون مرده......

هر وقت هم خواستن برن بیرون بخدا بزور بهم میگن باید بای هرچی ما گفتیم باید بگی چشم !!! بهت گفتیم برو بمیر هم باید بری بمیری.

موقعی که خودشون هم میرن بیرون در رو روم قفل میکنن خم سالن هم در خیلی هم با کلید قفل میکنن هم قفل کتابی میزنن هم قفل مخفی میکنن کلید هم ازم گرفتن......

مامانم همش میگه نرو تو اتاق میخوای گوشی دست بگیری هر کاری کنی بیا اینجا بشین جلو چشم ما باشی ببینیم داری چیکار میکنی

حتی نصف شب ها مامانم میاد تو اتاقم میاد چک کنه ببینه من چیکار میکنم بعد از عمد آروم میاد که بیدارم باشی متوجه نمیشی خودشو میزنه به غربت گری نصف شب هم فوحش میده و نفرین میکنه

یه روز عصر بود تقریباً طبق معمول حالم بد بود شوک عصبی وحشتناکی اومده بود سراغم اینقدر حالم بد بود و هیچ کس رو نداشتم شاید فکر کنید دیوونه شده بودم ولی از شدت تنهایی بود دلم میخواست فثد صدای یه نفرو بشنوم مهم نبود که فقد میخواستم صدای یکیو بشنوم همینطوری الکی شماره هارو میگرفتنم و هیچ حرفی نمیزدم:)))


بچه ها بقیش هم الان میزارم

قسم به اشک قبل پرواز.....کنارتم:)

چجوری دلش میاد واقعا با دخترش اینجوری باشه

یادمه وقتی ۱۳ سالم بود خب بچه بودم و اون زمان هم افسردگی داشتم خودکشی کردم و مامانم وقتی این موضوع رو فهمید بجای اینکه باهام حرف بزنه بگه چه مرگته وایساده بود برای جیغ و داد کردن همش میگفت من چه گناهی کردم بچم اینطوری شده💔

اینا همش بهونه ای هست که باهاش منو کنترل کنن اونا به هر قیمتی میخوان من تخت کنترل اونا باشم چون دختر خوب بود در لال بودن و مطیع بودن معنی میکنن عین همین حمله رو هزار بار از زبون خودشون شنیدم و توی این موضوع هم شکی ندارم

پدر و مادرم ساده ترین حق من رو ازم گرفتن تا مبادا روزی برسه که که من مطیع اونا نباشن ازم اجازه بیرون رفتن رو گرفتن تا مبادا روزی برسه که من بدون اجازه برم یه قرص بخرم حریم شخصی من رو ازم گرفتن تا هر زمان که خواستن بتونن تو زندگیم دخالت کنن رفیقامو ازم گرفتن تا روزی نرسه که بابت حرف رفیقم من عوض شم و دیگه مطیعشون نباشم


برای همینه که میگم ساده ترین حقوقم رو گرفتن تا با اونا منو کنترل کنن با بابام که بحثم میشه همیشه میگه بچه باید حرف منو گوش کنه وگرنه قیدشو میزنم و خونشم میریزم.....



قسم به اشک قبل پرواز.....کنارتم:)

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یادمه وقتی ۱۳ سالم بود خب بچه بودم و اون زمان هم افسردگی داشتم خودکشی کردم و مامانم وقتی این موضوع ر ...

خدا بهت صبر بده آبجی چجوری تحمل میکنی

و من یقین دارم که آخر روزی دوست داشتن تو،عاقبت به خیرم میکند🖤🥹

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز