اگر مرگم فرا رسید...
و سایهام از این دیار پر ڪشید ،
مباد آنڪہ اشڪ از سر اندوه ،
بر خاطرات ڪهنهام بچڪد.
مرا بہ یاد آر ، اما نہ با حسرت ،
نہ با غبارے از غمِ بیقرار ،
ڪہ مرگ نیز حدیثے از عشق است ،
روایتے از وصلِ بیانڪار.
مرا بہ یاد آر با عطر باران ،
با نغمهے پرندگان سحر ،
ڪہ هر چہ جز مهر و روشنیست ،
از یادها رود بیاثر.
پس اگر مرگم فرا رسید ،
لبخند بزن ، ڪہ رفتهام تا نور،
ڪہ سایهام میان ستارگان،
بہ شوق دیدار او "عبور".....
✍️هدی احمدی