سلام خانما
من ۲۰ روزه که عمل جراحی شدم
خانواده پدرم به شدت آدم های بد ذات و کثیفی هستن
از اینا هستن که سر درد بگیرن ما زنگ نزنیم، دهن به دهن میکنن تا به گوش مون برسه که چرا زنگ نزدید
ما ۲ ساعت باهاشون فاصله داریم. بابام تا حالا برای چند تا از خواهر زاده و برادر زاده هاش وقتی چیزیشون شده سریع رفته خودشو رسونده برای عیادت
ولی الان تو این ۲۰ روز کلا دو تاشون به من زنگ زدن فقط. اون عموم که بابام برای دو تا از بچه هاش رفته من الان به گوشم رسیده که هفته ی پیش تا نیم ساعتیه ما با زنش اومده. ولی حتی زنگ نزده حالمو بپرسه چه برسه به اینکه بیاد عیادت. خب وقتی پدر من برای دو تا از بچه هاش رفته اونم الان متقابل باید بیاد دیگه درسته؟؟
مخصوصا اینکه تا نزدیکی ما اومده!! حالا من میخوام اینو به بابام بگم ولی نمیدونم چجوری بگم چون یکی از زن عمو هام بهمون گفت اگه بگم اون گفته میرن پدر اونو در میارن زندگیشو سیاه میکنن عموم هم میوفته به جون زنش.
اومده بودن برای تشییع جنازه رهبر، به نظرتون اینکه بگیم مامانم اونجا تو جمعیت یه لحظه اونا رو دیده به نظرتون تابلو نیست؟
ضمنا برای من اصلاااا زنگ نزدن و نیومدن اونا مهم نیست اتفاقا خوشحالم چون میخوام ب این بهونه باهاشون رابطمو قطع کنم شوهرمم میدونه چقدر ب درد نخورن
فقط برام مهمه که ب بابام بگم که سنگ اونا رو به سینش نزنه