بچها قرار بود مامانبزرگم یه پولی بده به ما که یه کمکی بشه مامان بابام بتونن روش پول بزارن ماشین بخرن
البته در ازاش مامانم زمینشو میده به مامانبزرگم ولی بازم زمینش دو سوم پولی که داره میده به ما می ارزه
بعد خالهام و داییام نباید میفهمیدن چون دعوا میشد نمیزاشتن پول به ما برسه
الان همشون شک کردن امروز صبحم دعوا به پا کردن به مامانبزرگم میگن اره مخ تورو زدن پول بگیرن ازت
درصورتی که خود مامانبزرگم این پیشنهادو به مامانم داد که بیا کمکت کنم ماشین بگیرین
الان همشون شک کردن بفهمن خون به پا میشه
توروخدا یه دعایی چیزی بگید بخونم بعد ده سال بتونیم بلاخره یه ماشین بگیریم
شمام دعا کنید بشه کسیم نفهمه که منتش رو سرمون نباشه🥲