2777
2789
عنوان

رهایی

59 بازدید | 0 پست

سلامم راستش الان تاپیک چند سال پیشمو دیدم حس عجیبی پیدا کردم خواستم اینجا حسمو بنویسم بچه ها من سه سال پیش یه نفرو تا حد مرگم دوست داشتم سه سال هر شب گریه میکردم حسم یه طرفه بود اعتماد به نفس نداشتم زندگیم وابسته به دیگران بود با حرفاشون راحت میتونستن روزمو خراب کنن همیشه دلم میگرفت یه بغضی داشتم هیچ وقت نمیرفت خودمو لایق هیچی نمیدونستمو در کل زندگیمو به گند کشیده بودم اما حالا...

بعد سه سال خندم میگیره چقدر ساده دل بودم😂😂 من دیگه هیچ حسی به اون اقا ندارم با اینکه هر دوتامون تو یه بیمارستان کار اموز شدیم هر موقع میبینمش با یه لبخند ساده از کنارش رد میشم و تامام راستش این اتفاق نقطه عطفم تو زندگیم بود زندگیم زیر و رو شد الان از خواب پامیشم شکر گزاری میکنم جلو اینه چند تا جمله قشنگ به خودم میگم و بعد تو دلم میگم امروز حالم خوبه و هیچ احد الناسی نمیتونه حالمو بد کنه و تا اخر شب پر انرژی هستم و بعضی وقتها گریم میگیره که چقدر حالم خوبه واقعا قبلا یه ساعت حال خوبو ارزو داشتم

برنامه ریزی کردم دارم درسمو میخونم کتاب میخونم مدیتیشن میکنم ورزش میکنم و قراره یه پزشک موفقی هم بشم حالمو فقط خودم تعیین میکنم حتی اگه کسی ازم تعریف کنه تاثیری رو حالم نداره چون فقط حالم وابسته به خودمه و چقدررر زندگی اینجوری زیباست

دوست قشنگم فقط به خودت تکیه کن و هیچ کسی به اندازه خودت تورو دوست نداره وقتتو هدر نده تلاش کن در لحظه زندگی کن و باور کن بهترین اتفاقا در موقعیت و زمان مناسبش برات رقم میخوره یه چشمم دیدم اینا رو

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز