۲۴ ساعته گذشته جزوه سخت ترین روزه عمرم بود، و دردهایی رو تجربه کردم که توی عمرم هرگز تجربشون نکرده بودم.
امان از تنهایی...
جوری حالم بد بود که برای یه سرویس رفتن دوساعت من گریه کردم ولی نمی تونستم از جام بلند شم و بالاخره با کلی درد بلند شدم قرص مسکن خوردم و دمنوش خوردم و بازم گریه و گریه و گریه.
توی این تایم هیچکس به جز شوهرم ازم سراغی نگرفت حتی اونایی که فاصلشون باهام ۱۴ تا پله بود، اما من همیشه تو روزای سختشون کنارشون بودم و نمیشد که یک روز تمام نرم پیششون ولی خب انگار براشون اهمیتی نداشتم💔
من انتظار نداشتم برام غذا بپزن یا بیان ظرفامو بشورن فقط یه احوالپرسی برام کافی بود تا اون حس تنهایی ولم کنه ولی خب نیومدن.
نتیجه ی اخلاقی همیشه اولین و آخرین اولویتت خودت باش خودت خودت خودت
اول غذای خودت اول ورزش واسه بدنت اول رسیدگی و آرایشه خودت اول هدفای خودت اول آرزوهای خودت ، هیچوقت از خودت نگذر واسه بقیه همین.
امیدوارم خودمم یادم نره 😏
و خوبیش اینه که میگذره...