والا منم تک فرزندم و خوشگل و چشم رنگی
خاستگار داشتم عجیب و شدید، حتی دوتا تو روز
10سال لگد به بختم زدم که با دوست پسرم ازدواج کنم
از همه لحاظم از پسره سرم یعنی به قول همه من حیف شدم و اون با کله افتاد تو عسل
بازم ننه اش برا من طاقچه بالا میزاره
جوری که یه بار کلا بهم زدم و برا خنکی مغزم رفتم کیش
برگشتم انقدر گریه کرده بود که دهن ننه اشو بسته بود