اونقدری اعصابم خورده و ناراحتم پارتنرم رفیقش فوت شده بود پاشد اینجا تا سومش رف بعد پاشد بیخبر وسط راه به من خبر داد که داره واسه هفتمشم میره شهرستان طرف گفتم واجب نیست چرا خبر ندادی ناراحت شدم ازش از ۱۸ رف دیشب برگشت گف میرم حموم من بعد یه ساعت زنگ زدم گف گوشی دردسترس نمیباشد چند بار که زنگ زدم دیدم مشغوله دهنمو باز کردم هر چی از دهنم در اومد گفتم اخرش پیم نوشت من مامانشم فلانی حمومه گفتم زر اضافه نزن مامانت رمز گوشیتو ندارع نمیگه بیا ببین از دیشبه تا خود الان نخوابیدم اونقد داغونم من رفتنی شهرستان باید با هزار تا زور اجازه که بزار برم میگه برو یه هفته ای بیا پدر منم میره نزدیک یه ماه میمونه خونه خودمونه این اذیت میکنه برگرد برگرد ولی خودش سرخود کاری میکنی دیشبم که اونتوری ایا باید ب.ری.نم به هیکلش ؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.