2777
2789
به خاطر یه زن روانی که نمیدونم از کدوم جهنمی در رفته بود چلو کلی ادم حرف شنیدم هنوزم یادم میاد بهم م ...

آخی خیلی بده حتی اگرم ضایع بازی خنده دار هم باشه برای خود طرف خیلی بده

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

آخی خیلی بده حتی اگرم ضایع بازی خنده دار هم باشه برای خود طرف خیلی بده

نه بابا خنده دار چیه اولین بار بود تو همچین موقعیتی بودم اگه بگم چی بهم گفت به خدا خجالت میکشم توهم

اصلا نفهمیدم چش بود هودشو وشوهرش تازه جدا شده بودن

دوتاشون روانی بودن مثه اینکه تو مغازه کناریم داشتن بحث میکردن از شانس گند من اومد تو مغازه که من کار میکردم یهو

منو دید جوگیر شد زنیکه ۵۰ سالشه شروع کرد با شوهرش بحث کردن فک کنم شوهرش از این مریضیای روانی بود که بهش خیانت میکرده ....

خلاصه که انقد بلند بلند فحش میداد اصلا معلوم نبود مشکلش با من چیه وای ینی دلم میخواس برم زیر زمین

از یه طرف میگفت شوهر مت اومد تو مغازه حواست به خودت باشه این آدم درستی نیس از یه طرف دیگه میگفت عکستو پخش میکنه ینی روانی بود زنه منم هاج واج خدایا این چی میگه اون ستم کلی مغازه دار وکاسب شلوغم بود اونجا ......

دلم میخواست بمیرم فقط اعصابم خورد میشه که چرا چیزی بهش نگفتم شوکه بودم اصلا نفهمیدم چرا اتفاقی داره میفته همه هم داشتن نگاه میکردن

باورت میشه اسم اندام شخصی بلند به زبون میآورد جلو کلی مرد

خیلی حس بدی بود خیلیا که خبر نداشتن که زن وشوهر با هم مشکل دارن

از این جهت که فکر بد راجبم خیلی اذیت شدم تا یکماه خواب نداشتم .......هنوز شوکم خدا لعنتش کنه ایشالا خیر نبینه تازه من همسن دخترش بودم اگر بچه میداشت

نه بابا خنده دار چیه اولین بار بود تو همچین موقعیتی بودم اگه بگم چی بهم گفت به خدا خجالت میکشم توهم ...

این زنه دیگه چی بوده بعضی ها واقعا خجالت نمیکشن مشخصه تعادل روحی نداشته

این زنه دیگه چی بوده بعضی ها واقعا خجالت نمیکشن مشخصه تعادل روحی نداشته

میگم به قرآن از اینایی بود که شرارت از چشماشون میبارید

خیلی وحشیها دهن ول بود فک کنم مغازه کناری واسه صاحب کار من تعریف کرده بود من از خجالت داشتن آب میشدم از حرفای زنه

از شانس گند تر من صاب کارم اون موقع نبود دیگه زنگ زدم با گریه اومد 😑

مردمم که عقلشون به چشمشونه


اوهوم متنفرم از این چیز

که خیلی راحت قضاوت میکنن خدا میدونه راجب من چه فکرایی که نکردن البته من سه ماه بعدش اومدم بیرون از اون جا

درسمو بخونم...

میگم به قرآن از اینایی بود که شرارت از چشماشون میبارید خیلی وحشیها دهن ول بود فک کنم مغازه کناری واس ...

این موقعیتها واقعا افتضاحه اگر چیز دیگه ای باشه می شه جمعش کرد اما وقتی ارجب پاکدامنی یه دختر باشه مردم فقط حرف هارو باور می کنن

میگم به قرآن از اینایی بود که شرارت از چشماشون میبارید خیلی وحشیها دهن ول بود فک کنم مغازه کناری واس ...

این موقعیتها واقعا افتضاحه اگر چیز دیگه ای باشه می شه جمعش کرد اما وقتی ارجب پاکدامنی یه دختر باشه مردم فقط حرف هارو باور می کنن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792