یه پسره ۶ سال پیش منو تو یه مراسم میبینه یعنی ۱۱ سالگیم و اون اون زمان ۱۲سالش بوده به پسرخالم میگه از دختر خالت خوشم میاد و این ماجرا همونجا تموم میشه تا اینکه بعد از ۶ سال دوباره منو میبینه و دوباره خوشش میاد
ایندفعه به آدمای بیشتری میگه یعنی جدا از پسرخالم به پسرعمو های خودش هم که فامیلم میشدن میگه و میگه میخواد با اونا قرار مردونه بزاره تا راجب من باهاشون صحبت کنه و به پسرخالم میگه تا حدی این ماجرا به من بگه و پسرخالمم به جای اینکه به من بگه به مامانش میگه و مامانش به مامانم و مامانم اون پسر رو دعوا میکنه و اینا
پسره هم میگه شوخی کردم
بعد چهار ماه میاد ناشناس من (بعد از وصل شدن اینترنتا)
و ناشناس باهام چت میکنه و خودشو دختر جا میزنه تا اینکه مشکوک میشم و میگم بهم بگو کی هستی وگرنه بلاکت میکنم و میاد پیوی و میفهمم خودشه
من درخواست رابطه رو رد میکنم خواهش میکنه دوست باشیم اونم میگم نه الان زمانش نیست و دوستی اول وابستگی هست هرچی اصرار میکرد قبول نکردم
هر روز میومد یه پیام میداد که مثلا تو خیلی زیبایی فلان بسان چ اینا و من جواب نمیدادم
تا اینکه دیدم دیگه هر روز داره پیام میده و من وابسته شدم بلاکش کردم بغض کرد و اومد با یه اکانت دیگه پیویم گفت قصد مزاحمت نداشتم تو برام عزیزی و اینا و ببخشید ولی اگر اینکارو ادامه بدی پل ارتباطیمونو خراب میکنی و اینا
منم دلم سوخت گفتم باش ولی دیگه پیام نده
هی به هربحانه ای میخواست من برم پیویش و اینا تا اینکه برای بار اخر حد و مرزم و مشخص کردم و گفتم اگر ادامه بدی یعنی به حریم من احترام نزاشتی اونم دیگه پیام نداد
ولی یه چیزی که دیدم بیو تلگرامش و اینا همش از من تقلید میکنه مثلا من اوایل گذاشته بودم هیچ...
وقتی برداشتم بعدش اون بیوشو همین گذاشت
یا یه مدت اخرین بازدیدم رو باز کرده بودم وقتی چکش کردم اونم همینکارو کرده بود
از طرفی به پسره گفتم اگر قرار باشه ارتباطی بینمون شکل بگیره با اطلاع خانواده ها باید باشه خندید و گفت منظورت خواستگاری هست ؟ بعد گفتم یعنی میگی نمیای؟ گفت چرا میام ولی وقتی به اون رفاه برسم که بدونم خوشبختت میکنم و اینا بنظر اومد قصدش گرفتن نیست
بعدشم گفت قبلش باید دو سه سال دوست باشیم و شناخت داشته باشیم خواهرم ۹ ساله با یه پسره تو رابطست و خانواده ما اینطوریه و اینا