خیلیی دلم گرفتههه
بخاطر حس بدی که به مدرسه داشتم و ارتباطی که اونجا نمیتونسم با کسی داشته باشم،(بیرون از مدرسه با همه دوستم) ۳ سال غیرحضوری رفتم مدرسه و از درس زده ششدمممم امسال که سال آخر تجربیم
فقط موقع امتحانا رفتم
امروز که رفتم امتحان بدم همکلاسیم از آخر کلاس صدام کرد پنکه رو بیشتر کنم
ولی اینقد که بی خوابی داشتم نمیشنیدم چی میگههه
۳ بار گفت متوجه شدم:/ گرفتن خندیدن سر همین بهم
بعدش پنکه سقفی بودو کلا درجه ش مشکل داشت کم و زیاد نمیشد.. برداشتم خاموش کردم اشتباهی..دوباره خندیدن بهم
یکیشون با مسخره اومد روشن کنه.. یهو نگا کرد دید خودشم خاموش کرد کلن مشکل از اون پنکه سقفی بود:)
ولییی قبلش همش داشتن میخندیدن بهم
اصن فراموشم نمیشههه تمسخرایی که توی مدرسه شدم🥲🥲🥲🥲🥲🥲اعتماد به نفسم اومده پایین ..
خیلییی خودمو جمع و جور کردم این سه سال و تحمل ۱۰ جلسه امتحان واسم اینجوریه ی سال مدرسه رفتن باهام چیکار میکنههه
و جالب اینکه وقتی لباس مدرسه نمیپوششم و میرم مدرسه اصلااا این حسارو ندارم و خود خوبمم ولی وقتی لباس مدرسه تنمه اینجور فکرارو میکنم و حس میکنم تلقین میکنم به خنگی:)))))))
دلم گرفت و با کسی نتونسم درد و دل کنم خواستم با شما کنم🥲🫠همییینننن