من یه دختر ۱۰ ساله ام فقط یه داداش ۱۳ ساله دارم. داداشم همیشه باهام بازی فکری می کرد، باهام گپ میزد، مامان و بابا مو دور هم جمع می کرد و خلاصه سرگرممون می کرد. ولی جدیدا همه اش تو اتاقشه وقتی هم میرم تو اتاقش باهاش حرف می زنم جوابمو نمیده. از وقتی اینطور شده اصلا فضای خونه مون سرد شده نمی دونم چرا اینطوره من همون داداش قبلی مو می خوام. به مامان بابام میگم میگن تو این سن کلا اینطوریه اگر می خوای باهاش حرف بزن ولی نمی دونم چی بگم. لطفا کمکم کنید.
اگر همه تنهات گذاشتن، مطمئن باش من کنارتم. اگر همه فقط موقع خوشی پیشت بودن، مطمئن باش من موقع غمت باهات شریک میشم. اگر همه بهت بیتوجهی کردن، مطمئن باش من اندازه ی همشون بهت توجه میکنم. اگر همه سعی کردن از پشت بهت خنجر بزنن، مطمئن باش پشتت وایمیستم تا تو اذیت نشیو مرحم زخمات میشم. اگر همه اومدن و رفتن، مطمئن باش تا جون دارم پیشتم. پس اگر همه از دوست داشتنت دست کشیدن، من تنها کسی هستم که تا پای گور عاشقت میمونم.همسر عزیزتر از جانم