پارت 26🦥 💕
با سارا جفتمون داشتیم آماده میشدیم اون آرایش کرد اما من حوصله نداشتم فقط ضد آفتاب و رژلب زدم مانتو کرمی و شلوار و شال طوسی پوشیدم سارا ام کلا تیپ مشکی زد و درو قفل کردیم و رفتیم
سوار ماشین سارا که 207 بود شدیم رسیدیم به پاساژ دست همو گرفتیم و تو مغازه ها قدم میزدیم من چیزی نخریدم چون پولی همرام نبود سارا ام دوتا مانتو برداشت و هویج بستنی خوردیم و برگشتیم خونه
داشتیم ناهار درست میکردیم که سارا یهو گفت : بهار / جان / مامان بابام میگفتن شما یکی دو سال دیگه از هم جدا میشین / میدونم / من دلم نمیخواد رابطمون تموم شه تو رو مثل خواهرم دوست دارم / برگشتم طرفش و با لبخند گفتم : تو این سالا تنها آدمی که باهاش راحتم و دوستش دارم تویی سارا من هیچ وقت رابطم رو با تو تموم نمیکنم / قول؟ / آره قول / میدونی درسته برادرامون باعث مرگ هم شدن ولی من تو سپهر هیچ کدوم مقصر این اشتباه و این خطا نیستیم / آره ولی زندگی من و سپهر قربانی شد. میدونی که سپهر ینفر دیگه رو دوست داره / میشناسمش اسمش میتراست/ اوهوم/ تو کس دیگه ای تو زندگیت نبود؟ / با سؤالش شوکه شدم و مکث کردم که گفت : اگه دوست نداری نگو / مال خیلی وقت پیش بود عاشق پسر عموم بودم نمیدونم شایدم حس بچگی بود به هر حال تموم شده الان / واقعا؟؟ چقد اینجوری سخته بهار. هنوز دوسش داری؟ / نه اصلا / بهار میشه این یکی دو سالی که کنار هم هستین رو زهر به جون خودت و سپهر نکنی و باهم مهربون باشین؟ داداشمم گناه داره طفلی / لبخند مهربونی زدم و گفتم : تا جایی اذیتم نکنه من باهاش خوبم سارا / خم شد لپمو بوس کرد و گفت : ممنونم ازت دختر با درکی هستی /
هیچی نگفتم و باهم سالاد ماکارونی درست کردیم و خوردیم
تا شب کنار هم فیلم دیدیم بازی کردیم خونه رو مرتب کردیم و شام خوردیم خسته شدیم سارا رفت تو اتاق من، منم رفتم تو اتاق سپهر و رو تخت دراز کشیدم سپهر هنوز نیومده بود ساعتای 12 شب بود اومد در اتاقو آروم کرد و وارد شد لامپ اتاق خاموش بود اما آباژور روشن بود
دید بیدارم آروم گفت : چرا نخوابیدی / خوابم نبود / لباساش رو عوض کرد چه چشمامو بستم
کنارم رو تخت دراز کشید که گفتم : شاام خورد ی؟ / آره / رو تخت به شکم خوابیده بودم و چشمامو بستم بخوابم و موفقم شدم
فردا صبح با صدای جیک جیک گنجشکا از خواب بیدار شدم سپهر مثل یه غول خوابیده بود
سر و وضعمو مرتب کردم و رفتم تو آشپزخونه چای ساز رو راه انداختم و داشتم میز صجبونه رو آماده میکردم سارا اومد : سلام صبح بخیر /سلام صبح توام بخیر / سپهر دیشب اومد ؟ / آره 12 بوود تقریبا اومد / چه دیر / با سارا نشستیم صبحونه میخوردیم که سپهرم اومد و باهم صجبونه خوردیم
سارا : بعد صبحونه دیگه باید برم از فردا دوباره کلاس دارم / چه بدددد کاش میشد نری من تنهام / قولت میدم زود میام / سپهر : خوب باهم دوست شدین ماهم فراموش کردین / خندیدیم و بعد صبحونه سارا رفت بغلش کردم و ازش قول گرفتم دوباره بیاد بدون سارا تنها میشدم
بعدش رفتنش سپهر رو مبل لم داده بود و منم داشتم تست ریاضی حل میکردم