پارت 24🐛 💕
دیدم یه لیوان جلومه سارا : بهار جان داخلش نوشیدینیه آروم لیوان رو بردار بدون اینکه بخوری فقط با تشخصیص بو بگو چیه /
لیوان رو برداشتم بوش کردم /اومم نمیدونم آب میوه اس؟ /
خودت باید بگی /
یکم تکونش دادم بوی پرتقال و اینا نبود بیشتر بوی آب و تخم شربتی میداد
: شربت تخم شربتیه؟ / افرییین بهاررر/ چشمامو بازم اینبار نوبت سپهر بود چشماشو بست سارا گفت دستمونو میزاریم جلوش ببینیم تشخیص میده تویی یا من / خندیدم و گفتم باشه
اول سارا گفت : سپهر من و بهار دستمونو میاریم جلوت از رو دست تشخیص بده کدوم دست منه کدوم دست بهار / ای نامردا دست به یکی کردین منو شکست بدین / دستمونو گذاشتیم جلوی سپهر . سپهر با یک دستش دست منو گرفت و با یه دست دیگش دست سارا رو.
تو کثری ثانیه نشد گفت : این دست بهاره/ و دست منو تکون داد.
خندیدم و گفتیم درسته
چند دور دیگه ام بازی کردیم و خسته شدیم
خمیازه کشیدم که سارا گفت : خسته شدی؟ منم خسته شدم / سپهر : حالا شما دوتا فردا بیکارین منو بگو فردا کشیک دارم 6 صبح باید شیفت و بگیرم / سارا: متنفرم از هرچی کشیک طولانیه/ ساعت 1 بود تقریبا رفتیم که بخوابیم سارا رفت تو اتاق من
منم دیگه مجبورا رفتم تو اتاق سپهر
نشستم رو تختش که پیراهنشو در آورد و گفت : بگیر بخواب خب / رو تخت خودم نخوابم بد خواب میشم / شمال که تو بغل من خوب خوابیدی / یه لحظه رنگ از رخم رفت
ی بی ادبی بهش گفتم و یه گوشه تخت خوابیدم
اما خواب نمیرفتم و هی غلط میخوردم نگاه سپهر کردم که چشماشو بسته بود و خواب بود
خوشبحالش چه راحت میتونست بخوابه
تو همین فکرا بودم که یهو با دستش منو کشید طرف خودش و گفت : چقد تکون میخوری بچه بگیر بخواب / ازش خواستم فاصله بگیرم که نذاشت و بغلم کرد