بعد خودشون بخدا اونروز بچههاشون دبه ۲۰ لیتری برداشته بودن با جیغ و داد داشتن دعوا میکردن(پسرای کوچه با دخترای کوچه)
کلن هرروز فقط زنا و بچههای این ساختمون جلوتر از کل کوچه جلو درن و وایسادن
اما اونروز زنه وسط خیابون انقدر فوحش داد وبقیه نگاه کردن احساس خیلی بدی بهمون دست داد
انگار مثلا یه خلافکارو پیدا کرده در حین خلاف
بعد صاحبخونه کشوند و ماهم گفتیم میریم بااین ابرو ریزی
بعد شوهرش و صاحبخونه گفتن به هرگی بگین سر گربس دعوا میخندن