سه هفته اس بیرون نرفتم نشستم دارم گریه میکنم از وقتی پا شدم کلا اعصابم خورده
۵ ماه پیش تولدم بود اصلا برام تولد نگرفتن بعد از اردیبهشت خواستم خودم برم کافه یه شمع فوت کنم فقط از همونجا کیک کوچیک بگیرم بعد از همون موقعه تا الان به خواهر برادرم میگم یکیتون با من بیاد بریم عکس اینا بگیریم نمیان قرار بود دیروز ام برم دیگه نشد واقعا نمیدونم چی کار کنم رو مخمه همه چی خسته شدم هز کاری ام میخوان بکنم میرن تو فکر خودشون هیچ کاری نمیکنن منم نمیزارن