عزیز رفتهِ من 🖤
امروز یجور دیگه برای عشقمون دلم شکست
برای دوری بین مون
که حتی مثل یه فامیل هم نتونستم ازت کمک بخوام
در این حدد دور دور دور شدیم 🫠 تویی ک قرار بود نزدیک ترین باشی به من
همون کسی که تنها پناه منه
محمد من بذار از امروز برات بگم
امروز من فارغ التحصیل شدم چقدر جای تو کنار من خالی بود 🥲 دلم میخواست تو کنارم باشی تو مرحله ب مرحله این فرایند
که بگم پناهمم باهام اومده 🫠💔🩹🤍
پناهم اومده تا موفقیت خانمشو ببینه
ک بالاخرهه درسش تموم شد
نتیجه تموم سختیاشو امروز دید
تو یه مرحله من ب یه بد شانسی بدی خوردم
که تنها راه حلش این بود از اداره اموزش پرورش شهرمون
تایید بزنن
اقاهه بهم گفت معلم اشنا داری بگی سریع برات تایید بزنه
وگرنه چن ماه مدرکتو نمی تونی بگیری؟
یه لحطه مکث کردم
یه لحظه کل وجودم فرو ریخت
خدای من اگه رابطه ما درست پیش میرفت این لحظه رن و شوهر بودیم
و با افتخار میگفتم اره همسرم معلمن
و تو کمکم میکردی حل شه و با افتخار میگفتم همسری درستش کرد:)🥺🥺🥺
جواب دادم نه نمیشناسم ولی فرصت بدید من برم پیگیر شم
و میام برای ادامه روند فارغ التحصیلی
زدم بیرون
بارهاا به سرم خورد کیلومتر ها رو تنها برگردم و ماشین کرایه کنم و شخصا برم اداره
سه بار شمارتو سرچ کردم ک بهت زنگ بزنم 💔🥺
ولی از رفتار سردت ترسیدم
بازم فروو ریختم ک خدایا نتیحه اون همه عشق چیشددد
ک در این حد باهاش بیگانه بشم ک حتی به عنوان یه فامیل هم جرات تماسو ندارم
خلاصه به معلم دوران مدرسم گفتم و لطف کردن کارمو راه انداختند .
ولی همش میگفتم
کاش قهرمان اون لحظه من
همسرم اقا محمد می بود
نه هیچچ شخص دیگه ای ...
و لعنت ب این روزگار ک تو رو ازم گرفت
و گله از تو ک تا این حد با من بیگانه ای
من فقط دوست داشتم
گناهم همین بود ............