سلام من 39ساله هستم و مجرد
پسر داییم رو بعد از ده سال دیدم و بینمون علاقه ای شکل گرفته من میدونم اون بهم علاقه داره و طی صحبتهاش بهم فهمونده
چون ده سال قبل برای برادر بزرگترش خواهر بزرگم رو خواستگاری کردن و پدرم گفت دخترم شهرستان نمیفرستم و مسائل مالی وکارمند بودن خواهرم را بهانه کرد و جواب منفی داد دیگه رابطه ای نداشتیم و دوبار عید آمدن شهر ما خانه دایی بزرگ دیدمشان و سلام احوالپرسی کوتاهی داشتیم و همش سرش پایین بود، امسال اسباب کشی کردن شهر ما و ارتباط بیشتر شد اوایل همش به بهانه ای باهام حرف میزد درمورد گسترش کارش و برنامه هاش و میگفت میخواد خانه نزدیک ما بخره و...
بعد کم حرف شد همه اش میگفت شما ارشد داری من دیپلم و... خس میکنم توی خانه مطرح کرده بود چون مادرش گفت به پسرم گفت با خانمی ازدواج کن هم کفو خودت باشه نرو خواستگاریش که سنگ روی یخ بشی و ارتباط دو خانواده فامیل قطع بشه.
من این مسائل برام اولویت نیست. ایشون اقای متدین اهل کار و زندگی و بااخلاق و همیشه بعد از، داییم حامی مادر و خواهراش بوده من حاضرم با مادرش زتدگی کنم.
نمیدونم چطور بهش برسونم که منم بهش علاقه دارم.
لطف میکنید راهنمایی کنید؟