2777
2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خب من الان ۱۹ سالمه و ماجرا برمیگرده به ۵ سال پیش

اونموقعها من میرفتم کلاس زبان و ترم جدید شروع شده بود که یه نفر جدید بهمون اضافه شد(پسر) و اوایل کاملا عادی بود برام

خلاصه یه مدت گذشت احساس کردم خیلی خوشم از متانت و سربه زیریش اومده

خب من الان ۱۹ سالمه و ماجرا برمیگرده به ۵ سال پیش اونموقعها من میرفتم کلاس زبان و ترم جدید شروع شده ...

با خودم گفتم بیخیال بابا حتما ازون حساییه ک توی دوران نوجوونی سراغ آدم میاد ولی هرچی میگذشت بی قرارتر میشدم و وقتی میدیدمش قلبم انگار میخواست بزنه بیرون

با خودم گفتم بیخیال بابا حتما ازون حساییه ک توی دوران نوجوونی سراغ آدم میاد ولی هرچی میگذشت بی قرارت ...

خلاصه که با خودم گفتم اون نمیدونه من پر چه درختیم میرم بهش میگم حسمو اگه اوکی نبود به ترم نمیرم کلاس که فاصله بگیریم

خلاصه که با خودم گفتم اون نمیدونه من پر چه درختیم میرم بهش میگم حسمو اگه اوکی نبود به ترم نمیرم کلاس ...

دقیقا یادمه فردای یکی از جلسهها بود و یه روز پنجشنبه که با کلی کلنجار رفتن با خودم رفتم حسمو بهش گفتم

واکنش بدی نداشت و با لحن خوبی حرف میزد ولی خب حسی که من داشتم رو اون نداشت 💔

دقیقا یادمه فردای یکی از جلسهها بود و یه روز پنجشنبه که با کلی کلنجار رفتن با خودم رفتم حسمو بهش گفت ...

یه چند روزی حرف زدیم و اینا و من متوجه شدم که انگار زیاد تمایلی نداره که بیشتر با هم صحبت کنیم و منم دیگه کش ندادم و خدافظی کردم

ولی کاش همونجا تموم میشد..

یه چند روزی حرف زدیم و اینا و من متوجه شدم که انگار زیاد تمایلی نداره که بیشتر با هم صحبت کنیم و منم ...

یه ۴ ماه از اونموقع گذشت و من همچنان بهش فکر میکردم

یه شب یه عروسی دعوت شدیم که یه عروسیه کوچیک بود درحد فامیلای درجه ۱

من با پدرم رفتم ولی مامانم نیومد

همینطور که کنار بابام نشسته بودم یهو یه نفر گفت:(برو بمیر بابا) که صداش خیلی شبیه اون آدم بود و برگشتم دیدم بلهههه!

ایشون از اقوام نزدیکمون هستن 🗿😂

یه ۴ ماه از اونموقع گذشت و من همچنان بهش فکر میکردم یه شب یه عروسی دعوت شدیم که یه عروسیه کوچیک بود ...

من کل مراسم رو روبه روش نشسته بودم و یه دل سیر نگاش کردم و از اونجایی که اونموقع دوران کرونا بود چون ماسک داشتم منو نشناخت

من کل مراسم رو روبه روش نشسته بودم و یه دل سیر نگاش کردم و از اونجایی که اونموقع دوران کرونا بود چون ...

خلاصه منه بی جنبه تا این قضیه رو فهمیدم رفتم بهش پیام دادم که آره ما فامیلیم و اینا (یه احمق به تمام معنا بودم)

و اونم با کمال احترام گفت متاسفم که با تو فامیلم 😂💔

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز