2777
2789

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

خب من الان ۱۹ سالمه و ماجرا برمیگرده به ۵ سال پیش

اونموقعها من میرفتم کلاس زبان و ترم جدید شروع شده بود که یه نفر جدید بهمون اضافه شد(پسر) و اوایل کاملا عادی بود برام

خلاصه یه مدت گذشت احساس کردم خیلی خوشم از متانت و سربه زیریش اومده

خب من الان ۱۹ سالمه و ماجرا برمیگرده به ۵ سال پیش اونموقعها من میرفتم کلاس زبان و ترم جدید شروع شده ...

با خودم گفتم بیخیال بابا حتما ازون حساییه ک توی دوران نوجوونی سراغ آدم میاد ولی هرچی میگذشت بی قرارتر میشدم و وقتی میدیدمش قلبم انگار میخواست بزنه بیرون

با خودم گفتم بیخیال بابا حتما ازون حساییه ک توی دوران نوجوونی سراغ آدم میاد ولی هرچی میگذشت بی قرارت ...

خلاصه که با خودم گفتم اون نمیدونه من پر چه درختیم میرم بهش میگم حسمو اگه اوکی نبود به ترم نمیرم کلاس که فاصله بگیریم

خلاصه که با خودم گفتم اون نمیدونه من پر چه درختیم میرم بهش میگم حسمو اگه اوکی نبود به ترم نمیرم کلاس ...

دقیقا یادمه فردای یکی از جلسهها بود و یه روز پنجشنبه که با کلی کلنجار رفتن با خودم رفتم حسمو بهش گفتم

واکنش بدی نداشت و با لحن خوبی حرف میزد ولی خب حسی که من داشتم رو اون نداشت 💔

دقیقا یادمه فردای یکی از جلسهها بود و یه روز پنجشنبه که با کلی کلنجار رفتن با خودم رفتم حسمو بهش گفت ...

یه چند روزی حرف زدیم و اینا و من متوجه شدم که انگار زیاد تمایلی نداره که بیشتر با هم صحبت کنیم و منم دیگه کش ندادم و خدافظی کردم

ولی کاش همونجا تموم میشد..

یه چند روزی حرف زدیم و اینا و من متوجه شدم که انگار زیاد تمایلی نداره که بیشتر با هم صحبت کنیم و منم ...

یه ۴ ماه از اونموقع گذشت و من همچنان بهش فکر میکردم

یه شب یه عروسی دعوت شدیم که یه عروسیه کوچیک بود درحد فامیلای درجه ۱

من با پدرم رفتم ولی مامانم نیومد

همینطور که کنار بابام نشسته بودم یهو یه نفر گفت:(برو بمیر بابا) که صداش خیلی شبیه اون آدم بود و برگشتم دیدم بلهههه!

ایشون از اقوام نزدیکمون هستن 🗿😂

یه ۴ ماه از اونموقع گذشت و من همچنان بهش فکر میکردم یه شب یه عروسی دعوت شدیم که یه عروسیه کوچیک بود ...

من کل مراسم رو روبه روش نشسته بودم و یه دل سیر نگاش کردم و از اونجایی که اونموقع دوران کرونا بود چون ماسک داشتم منو نشناخت

من کل مراسم رو روبه روش نشسته بودم و یه دل سیر نگاش کردم و از اونجایی که اونموقع دوران کرونا بود چون ...

خلاصه منه بی جنبه تا این قضیه رو فهمیدم رفتم بهش پیام دادم که آره ما فامیلیم و اینا (یه احمق به تمام معنا بودم)

و اونم با کمال احترام گفت متاسفم که با تو فامیلم 😂💔

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839
2834
2835
2108