سلام خانوما
من ۲۳ سالمه تازه ازدواج کردم ۸ ماهی میشه شوهرم نظامیه به شدت خسیسه دارم پیر میشم انقدر حرص و غصه میخورم هر چیزی رو باید صد دفعه بگم و تکرار کنم که آیا بخره یا نخره یه ساعت دیواری برای خانه نمیگیره یه کلمند آب نمیخره شاید باور نکنید ولی من حتی لیوان و قالب جا یخ ندارم که بزارم یخچال ادویه تمام کردم یک ماه پیش دیگه انقدر گفتم و تکرار کردم تا دیروز گرفت گوشت قرمز که اصلا نمیگیره مرغ رو با کالا برگ میگیره یعنی اگه کالا برگ نباشه اونم نمیخره کلا خانوادگی اینجورین الان حبوبات تمام کردیم ولی نمیگیره ماهی یک میلیون بهم میده با هزار منت که اونم میگه اگه نمی دونم چی بشه همین یک تومان هم نمی تونم بهت بدم دعا کن صاحب خانه کرایه رو بالا نبره تا این یک تومان قطع نشه دکتر بخوام برم انقدر غر میزنه که بدم میاد از خودم بخدا فقط کارم شده گریه نمی دونم دیگه چیکار کنم من آدم ساده ای هستم محبت و سیاست بلد نیستم
من نمیخوام هیچ وقت جدا بشم و نمیشمم شوهرم کسی رو نداره خیلی سختی کشیده دلم براش میسوزه ولی این اخلاقش داره منو از پا در میاره تازگی ها گیر داده بچه میخواد منم بچه دوست دارم ولی وقتی دارم می بینم داره حسرت همه چی رو به دل من و خودش میزاره با چه انگیزه ای بچه بیارم
تو رو خدا اگه هر راه و سیاستی و راهکاری می دونین نشونم بدین بجز قهر و طلاق اگه با دعا میشه اگه با دعا نویس میشه نمی دونم یه چیزی که درست بشه من نمی خوام جوانیم و زندگیم حرام بشه😭😭