شانه ات را دیر آوردی,سرم را باد برد/خشت خشت و آجر آجر, پیکرم را باد برد.
اه ای گنجشک های مظطرب شرمنده ام/لانۀ بر شاخه های لاغرم را باد برد.
من بلوط پیر بودم پای یک کوه بلند/نیمم آتش سوخت,نیم دیگرم را باد برد.
از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا/بیت های روشن و شعله ورم را باد برد.
با همین نیمه, همین معمولیِ ساده بساز/دیر کردی نیمۀ عاشق ترم را باد برد.
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت/وا نشد بدتر ازآن بال و پرم را باد برد.
🌙حامد عسکری