بعد حدود 30 سال سن اولین دیت خودم را با یک دختر حدودا 6 سال کوچکتر از خودم بیرون رفتم همه چی خوب بود تا وقتی که اخر شب بعد ااینکه رسوندمش بهش گفتم من تو این شهرم و دیگه دیر به دیر میتونم ببینمت ولی دوستت هم دارم .در حدود سه ماه که ازش دور بودم احساس کردم این واقعا همونیه که میخوام چون در طول این مدت همش تلفنی و تصویری هر سری 2 3ساعت صحبت میکردیم و خیلی به هم نزدیک شده بودیم . بعد سه ماه که دیدمش چند سری بیرون رفتم یسری اخلاق هایی دیدم ازش که گفتم با خودم انگار خیلی عجله کردم دربارش و نباید اینقدر هم جدی میبودم اونم تو اولین دیت جدی م با اولین دختر زندگی م. بعد گفتم یکم معمولی تر باشم کمرنگ تر کنیم رابطه رو شاید داریم از رو احساس تصمیم میگیریم که خیلی ناراحت شد و گفت تو قصدت سو استفاده بوده و اینا که بعد هم قانعش کردم و اونم قبول کرد رفتارم مثل یه ادم سواستفاده گرنبوده. ولی از اون به بعد کلی ناراحته ازم و میگه هرشب بخاطرت دارم گریه میکنم من مثل تو منطقی نیستم تو بهترین ادم تو زندگی منی و... بعد 7 ماه که برای سومین بار از اولین دیتمون رفتم پیشش گفت ببین من هنوزم جدی م در رابطه با تو ولی من هنوزم با خودم و به اون گفتم که داره از رو احساس تصمیم میگیری . همه جوره پیگیرمه از رو دوستام و انلاین بودن و اینها . چیکار کنم بنظرتون ؟ لطفا بی طرفانه جوابمو بدید