یادته بهم گفتی سلام کردن بلد نیستی و سلام نمیدی
خودم یادت میدم 🥺
منم گفتممم از استرس :))) تو رو ک می بینم زبونم سنگین میشه از شدت هیجان
اون روزی تو کوچه مون
مشغول اب دادن باغچه بودم
هی طولش میدادم ب این امیدد
شاااااید گذرت ب این مسیر خورد
و اتفاقی دیدمت
چیکارکنم دیگه 🫠 دلم تنگته
تو ک رفتی
شاید باورش برات سخته
عشق من ب تو تموم نشد بعد رفتنت
چه بسا بیشترم شد 🥺
اخ محمد نیومدی
داشتم با خودم فکر میکردم
اگ اومد سلامش کنم یا نکنم
دیدم تو باهام قهری
و نمیشه دیگه سلامت کنم :)))))))
اون لحظه گفتم اگ اومد و دید
و متم سلام نکردم
ای کاش یادش بیاد خودش قرار بوده سلام کردنو بهم یاد بده 🙂