امشب به چشم خودم دیدم ک ارام جانم میرود ...
محمدم
با کلی بی قراری اومدم هییت
موقع روشن کردن شمعا یاد تو افتادم
ک سال قبل
از امام حسین تو رو خواسته بودم
یادته محمد🥺
گفتم به امام حسبن گفتم :همونو میخوام ک داره برات سینه میزنه :))
امسال به حدی فاصله افتاد بین مون و دنیای من پیچیده شده سر تو سر درسم سر کارم سر همه چی
حتی نمی دونستم چی از امام حسین بخوام تو شام غریبان 🙂
تو پشتت به ما بود
منو ندیدی
ولی من کل مراسم چشممم با بغض ب تو بود
خاطرات پارسال شده بود سوهان روحم
ینفرم داشت باهات حرف میزد
چقددد غبطه میخوردم به حال اون ینفر که خوشبحالش داره با محمد من حرف میزنه
چقددد درونم شکست ک حرف زدن
با اونی ک دوسش دارم شد حسرت
چقددد درد دارم محمد
حتی درست باهام خداحافظی هم نکردی 🥺😭
و فقط رفتییییییی //////
چی بهت بگم
موقع تموم شدن مراسم
لحظه ای ک رفتی
یه آن ترسیدم
ک نکنه امسال اخرین سالی ک محمد رو مجرد می بینم
اخه متاهل بشی دیگه ....حتی نمی تونم ب خودم اجازه بدم ببینمت 🥺
تو رفتی از هییت با یه اقای دیگه
کل چشم من میخکوب رفتنت شد
و این جمله اومد تو ذهنم :
ای ساربان اهسته ران
که ارام جانم میرود ....🙂
اخ از این عشقه حیف شده
هر دومون حیفش کردیم
راستش ترسیدم
از شام غریبان بعدی میترسم ....
نکنه تو دست در دست دیگری باشی
یا من ازدواج کرده باشم 🥺
چند ماه از ابن جدایی میگذره
من هر بار ب بهونه ای خواستگارامو رد میکنم
ب این امید ک شاید تو برگشتی
۷ ماه شد انتظار