2777
2789
گفته بودی ازمحبت خارها گل میشودای بسوزد ریشه ضرب المثل های دروغ!!!می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان ن ...

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

اینک اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟

در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

ماشاالله تون باشه خیلی حرفه ای شعر میگید من دیگه افتادم به روغن سوزی 😁😁

مرسی ممنونم سلامتباشید همچنین شما من عاشق شعرم

خـــداونـــدا؟؟؟

اگـــر یـــک شـــب، تـــنـــهـــا، دلـــگـــیـــر و غـــمـــگـــیـــن بـــه ســـمـــت تـــو پـــنـــاه آورد...

مـــرا پـــیـــشِ رویَـــش بُـــگـــذار..

بـــاور کـــن بـــا روح خـــدایـــی کـــه در مـــن دَمـــیـــده ای، تـــمـــام غـــصـــه اش را از بـــیـــن خـــواهـــم بـــرد...

بـــه خـــدایـــی ات قـــســـم، رو ســـیـــاهـــت نـــخـــواهـــم کـــرد...

.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مرسی ممنونم سلامتباشید همچنین شما من عاشق شعرم خـــداونـــدا؟؟؟اگـــر یـــک شـــب، تـــنـــهـــا، دل ...

هیچ تغییری نکردم شعر میخوانم هنوز

من همان جنگنده پیروز میدانم هنوز

بی کلک بی شیله پیله دست هایم بی نمک

از سیاست ها دو رویی ها گریزانم هنوز



من عاشق شعرم و تنهاییم رو با شعر سر میکنم

در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

چقد تلخ بود خط آخرش 😔

واقعیت ها تلخ هستند


اگر ماه بودم به هرجا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم


وگر سنگ بودم به هر جا که بودی

سر رهگذار تو جا می گرفتم



اگر ماه بودی به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی


وگر سنگ بودی به هرجا که بودم

مرا می شکستی، مرا می شکستی

.

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم اینک اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟

کمی بیشتر هوایم را داشته باش .....
این روزها.....
جز هوای تو....

چیز دیگری آرامم نمیکند....
حوای خوبی نیستم. ....
اما....

دلم هوای نفس های تو را میخواهد....
کمی بیشتر هوایم را داشته باش....
من اینجا......غیر از تو....
حوای کسی نمی شوم....

.

هیچ تغییری نکردم شعر میخوانم هنوز من همان جنگنده پیروز میدانم هنوز بی کلک بی شیله پیله دست هایم بی ن ...

تو که گندم، تو که حوا، تو که شیطان منی

باز شب ماند و من و این عطش خانگی ام

باز هم یاد تـــــــو ماند و من و دیوانگی ام

اشک در دامنم آویخت کـــــه دریا باشم

مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم

خواب دیدم کــه تو می آمدی و دل می رفت

محرم چشم ترم می شدی و دل می رفت:

یک نفر مثل پـــــری یک دو نظر آمد و رفت

با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت

خنده زد کوچه به دنبال تبسم افتاد

باز دنبال جگر گوشه ی مــردم افتاد

“آخــــــرش هم دل دیوانه نفهمید چه شد

یک شبه یک شبه دیوانه چشمان که شد”

تا غــزل هست دل غمزده ات مال من است

من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است

“آی تو، تو کـــــه فریب من و چشمان منی

تو که گندم، تو که حوا، تو که شیطان منی

تو که ویران من بی خبر از خود شده ای

تو که دیوانه ی دیوانه تر از خود شده ای”

در نگــــــــــــــاه تو که پیوند زد اندوه مرا

چه کسی گل شد و لبخند زد اندوه مرا

ای دلت پولک گلنـــــــــار؛ سپیدار قدت

چه کسی اشک مرا دوخته بر چارقدت؟

چند روزی شده ام محرمت ایلاتی مــن

آخرش سهم دلم شد غمت ایلاتی من

.

واقعیت ها تلخ هستنداگر ماه بودم به هرجا که بودمسراغ تو را از خدا می گرفتموگر سنگ بودم به هر جا که بو ...

نردبان میخواست یا اندیشه دینار داشت

نفع خود میخواست هر که با ما کار داشت

گر لباس پاره میبینی تنم از فقر نیست

آستینم را بریدم بس که در خود مار داشت


در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

نردبان میخواست یا اندیشه دینار داشت نفع خود میخواست هر که با ما کار داشت گر لباس پاره میبینی تنم از ...

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها

یک عالم گله و خدایی بی ادعا

گم شده بودم میان دیروز و فردا

تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم



صدایت در گوشم پیچید

نگاهت در چشمانم نقش بست

نشان دادی به من آنچه بودم

آری، با تو رسیدم من به اوج خودم


نامم را خواندی.. گفتی بارانم

بارانی شد دل و چشمانم

آری بارانی شدم تا ببارم

اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

.

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتهایک عالم گله و خدایی بی ادعاگم شده بودم میان دیروز و فرداتا تو را ی ...

صبر کن ای دل پر غصه در این فتنه و شور

گرچه از قصه ما میترکد سنگ صبور

از جهان هیچ ندیدیم و عبث عمر گذشت

ای دریغا که ز گهواره رسیدیم به گور

در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

صبر کن ای دل پر غصه در این فتنه و شور گرچه از قصه ما میترکد سنگ صبور از جهان هیچ ندیدیم و عبث عمر گذ ...

حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتادهام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بیاعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

.

نردبان میخواست یا اندیشه دینار داشت نفع خود میخواست هر که با ما کار داشت گر لباس پاره میبینی تنم از ...

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟

تاب بی ماهی ندارد شب، نمی فهمی چرا؟


اهـل آه و نالـه کردن نیستم جان من است

اینکه هر دم می رسد برلب نمی فهمی چرا؟


ذوب دارم می شوم هر روز می بینی مگر؟

آب دارم می شوم هرشب نمی فهمی چرا؟


آنچه من پای بدست آوردن چشمت زدم

قید دینم بود لامذهب نمی فهمی چرا؟


بین مردم مثل من پیدا نخواهد شد نگرد

"یک" ندارد جز خودش مضرب نمی فهمی چرا ؟


بارها گفتم دل دیوانه گرد عشق نه!

نیش خواهی خورد از این عقرب نمی فهمی چرا

.

کاش پیچ و خمهای زندگیم هاا همانند پیچ و خم گیسوانت زیبا بودهاا

هرکسی مشکل حقوقی و ساده تر بگم دادگاهی احتیاج به کمک داشت بهم اطلاع بده کمک کردن غیرمالی از علاقه های قلبیم هست حضورم درهرپرونده ای تاحالاشکر خدا باخت نداشته !!! چون ما با پروردگار معامله میکنیم نه بنده هاش با خدا فقط زد و بند کنین همش سوده [واقعیت میگه هزارنفر از وکیل های محترم هم به من نمیتونن اصلا برسن]بعدیادت نره تو زندگیت مجبور نیستی به هیچ کسی راجع به چیزی جواب پس بدی به غیر از خدات وجدانت اینو هیچ وقت یادت نره در عالم هرکسی ممکنه قلب داشته باشه ولی نه [وجدان]هیچ وقت کسی قضاوت نکن! اگرقضاوت کردی فقط برای اینکه گناهاتش باگناهات توفرق داره، انسانیت و معرفت وجدان آسوده و اراده ومهربونی داشتن سبک زندگی نجیب زاده هاست انگاری قرن ماروزگار مرگ انسانیت هست انسانیت گاهی یک لبخندهس یک آرامش امنیت ک محکم میگه نترس من هستم کمکت میکنم که به احساسات و روح یک انسان غمگین سقوط رسیده آرامش هدیه میکنی چشم بهم بزنید عمرتون میگذره پس حواستون به تلف شدن روزها تون در آشفتگی هاباشه

کاش پیچ و خمهای زندگیم هاا همانند پیچ و خم گیسوانت زیبا بودهاا

درفشار زندگی ماندن شـرابم کرده است
گرچه تلخم ، انـزوا انگار نابم کرده است
گرچه تنهـا هستم اما بر فـراز و سرفراز
این غرور دست و پاگیرم، عقابم کرده است
چون گلی هستم که روزی نیمه ی اردی بهشت
وقت رویش،آتش غم ها گلابم کرده است
من همان قصر شنی هستم که دریا عاقبت
با نوازش های بیجایش خرابم کرده است
آن کسی که با حضورش،دوستی رنگی گرفت
دشمنی ها با دل من در غیابم کرده است
می گریزم در حصار واژه ها از بی کسی
نیستم شاعر غمش شاعر مآبم کرده است
عشق میپرسد چرا، بی وقفه می گریم فقط
با چراها زیستن، حاضرجوابم کرده است
وقت غم هایم کجا بود این خدایی که فقط
وقت راندن از بهشت، آدم حسابم کرده است

.

درفشار زندگی ماندن شـرابم کرده استگرچه تلخم ، انـزوا انگار نابم کرده استگرچه تنهـا هستم اما بر فـراز ...


ب قول فروغ فرخزاد هاا روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینم آن من سر سخت مغرورم هاا؟یا من مغلوب هاا دیرینم؟

هرکسی مشکل حقوقی و ساده تر بگم دادگاهی احتیاج به کمک داشت بهم اطلاع بده کمک کردن غیرمالی از علاقه های قلبیم هست حضورم درهرپرونده ای تاحالاشکر خدا باخت نداشته !!! چون ما با پروردگار معامله میکنیم نه بنده هاش با خدا فقط زد و بند کنین همش سوده [واقعیت میگه هزارنفر از وکیل های محترم هم به من نمیتونن اصلا برسن]بعدیادت نره تو زندگیت مجبور نیستی به هیچ کسی راجع به چیزی جواب پس بدی به غیر از خدات وجدانت اینو هیچ وقت یادت نره در عالم هرکسی ممکنه قلب داشته باشه ولی نه [وجدان]هیچ وقت کسی قضاوت نکن! اگرقضاوت کردی فقط برای اینکه گناهاتش باگناهات توفرق داره، انسانیت و معرفت وجدان آسوده و اراده ومهربونی داشتن سبک زندگی نجیب زاده هاست انگاری قرن ماروزگار مرگ انسانیت هست انسانیت گاهی یک لبخندهس یک آرامش امنیت ک محکم میگه نترس من هستم کمکت میکنم که به احساسات و روح یک انسان غمگین سقوط رسیده آرامش هدیه میکنی چشم بهم بزنید عمرتون میگذره پس حواستون به تلف شدن روزها تون در آشفتگی هاباشه

ب قول فروغ فرخزاد هاا روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینم آن من سر سخت مغرورم هاا؟یا من مغلوب ...

قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم

من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم...


صاف بود آب و هوایم که دو چشمت بارید

که به یک پلک زدن آب و هوا ریخت بهم...


دست در دست خدا بودی و با آمدنم

عاشق من شدی و رابطه ها ریخت بهم...


قصد این بود ک عاشق بشویم اما نه

عشق ما از همه زاویه ها ریخت بهم...


نیمه شب بود خدا بود و من و سیگاری


چقدر ساده عاشقی ما ریخت بهم..

.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   نخودی_سابق  |  1 روز پیش
توسط   setin98  |  2 روز پیش