امروز به خودم قول دادم دیگه بهت فکر نکنم :)🖤 ولی نشد....
اومدم هییت از امام حسین کمک بخوام که مهرتو از دلم دربیاره
امروز خیلی گریه کرده بود چشام تار میدید
ادما رو خوب نمیدیدم
تا اینکه دقیقا اومدی جلو چشای من
انگار چشای من فقط تو رو میتونست ببینه و برای بقیه تار بود بین اون شلوغی
محمد دقیقا رو ب روی من بودی یه پیرهن مشکی با شلوار کرم
حتی سینه زدن تو با سینه زدن من هماهنگ بود 🙂
کار دنیا رو ببین! منو تو دقیقا رو یه خط راست بودیم دقیق مقابل هم شاید با فاصله ۲۰۰ متر ...ولی یه دنیاا فاصله
بین دلای ما
محمد دلم نیومد از امام حسین بخوام از دلم درت بیاره 😭
با اینکه می دونم تو دیگه رفتی :)
به این فکر کردم تو عشق اولم بودی
کسی که سالها بهش متعهد بودم
۷ ماهه که من زندگی نکردم بعد رفتنت
هر روزم شده گریه
و نشخواری فکری
ولی چرااااا ازت متنفر نشدم
چرااا از چشمم نمیفتی
چرا از دلم نمیری ؟؟؟
محمد تو رفتی و از این عشق پاک و معصومانه گذاشتی
ولی اینو بدون اگه دختریو پیدا کردی تو این دنیا این قددد دوست داشت تو بردی ....
من ک با دست دادنت باختم
چون دیگه نمی تونم نه کسیو اینقد معصومانه دوست داشته باشم
نه اینکه با بلایی ک تو ب سرم اوردی
میتونم به پسری اعتماد کنم....
یعنی روزی میاد بیای و بخونی این نوشته ها رو ....🙃